درباره نویسنده
میراب
بسیجی،جانباز،فدائی ولایت
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • میراب
مطالب اخیر
  • نیمه پنهان یک دشمن (ملک عبدا.. ثانی)
  • بررسی ابعاد فتنه و فرا رسیدن زمان برخورد قاطع با سران فتنه
  • آسید علی در زمان رهبری تو امام زمان(عج) ظهور خواهد کرد.
  • هفت خطبه تاریخی و تاریخ ساز امام خامنه ای
  • ناگفته‌های دیدار نمایندگان‌کاندیداها بامقام معظم رهبری بعد ازانتخابات 88
  • خواص در دو جبهه‌ی حق و باطل - عبرتها و درسهای عاشورا
  • احیاگر نام امام زمان (عج) و حضرت زهرا (س)
  • پیش بینی حضرت آمام خمینی(ره) در مورد آینده حسنی نا مبارک
  • علائم ظهور آقا امام زمان (عج)
  • آقای لاریجانی جواب شما چیست؟
  • آقای سازور برایت متاسفم
  • روایتی در باب کرامت و بزرگی حضرت ابا عبدا...(ع)
  • ماه عشق،ماه خون،ماه محرم آمد.
  • حدیثی چند از کواکب آسمان پر فروغ امامت و ولایت
  • رابطه دین با مردم و آزادی
  • ابتذال در سواحل ایران اسلامی
  • التماس دعا
  • انتفاضه حمایت از وبلاگ نویسان ارزشی
  • السلام علیک یا ابا عبدا...(ع)
  • شخصیت شناسی علی مطهری
  • در سوگ پیر مرادمان آقا روح ا...
  • در باب مظلوم شناسی موسوی
کلمات کلیدی مطالب
  • موسوی (٢)
  • دیدار (۱)
  • شناخت (۱)
  • حمایت (۱)
  • مهدی(عج) (۱)
  • رهبر معظم انقلاب (۱)
  • کرامت (۱)
  • علائم ظهور (۱)
  • ملک عبدالله (۱)
  • التماس دعا (۱)
  • امام زمان(عج) (۱)
  • لزوم (۱)
  • ابتذال (۱)
  • احمدی نژاد (۱)
  • بزرگی (۱)
  • انتخابات 88 (۱)
  • آل سعود (۱)
  • حضرت مهدی (عج) (۱)
  • حضرت آیت الله خامنه ای (۱)
  • ارزشی (۱)
  • جوان عرب (۱)
  • علی مطهری (۱)
  • عصر ظهور (۱)
  • ائمه اطهار (ع) (۱)
  • درسهای عاشورا (۱)
  • بیانات (۱)
  • السلام علیک (۱)
  • سواحل (۱)
  • سعید شریعتی (۱)
  • آقای قرائتی (۱)
  • تماس تلفنی (۱)
  • ماه عشق (۱)
  • سران فتنه (۱)
  • آقا روح ا (۱)
  • عبرتها (۱)
  • ابعاد فتنه (۱)
  • نیمه پنهان (۱)
  • مظلوم شناسی (۱)
  • خواص و عوام (۱)
  • پیر مراد (۱)
  • مقام عظمای ولایت (۱)
  • جانبازان جنگ (۱)
  • رابطه دین و مردم (۱)
  • ابا عبدالله(ع) (۱)
  • حضرت حسین(ع) (۱)
  • حسین سازور (۱)
  • توهین و تهدید (۱)
  • سیلی به صورت (۱)
  • حسنی نامبارک (۱)
  • احیاگر نام حضرت زهرا(س) (۱)
  • دو جبهه حق و باطل (۱)
  • نمایندگان کاندیداها (۱)
  • هفت خطبه تاریخی (۱)
  • خطبه های تاریخ ساز (۱)
  • آسید علی (۱)
  • برخورد قاطع (۱)
  • یک دشمن (۱)
  • ملک عبدالله ثانی (۱)
  • محرم (۱)
  • دین (۱)
  • انتفاضه (۱)
  • آزادی (۱)
  • شخصیت (۱)
  • ایران اسلامی (۱)
  • مردم (۱)
  • خمینی (۱)
  • احادیث (۱)
  • رهبری (۱)
  • وبلاگ نویسان (۱)
  • حضرت امام خمینی(ره) (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • حسین (ع) (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
دوستان من
  • آرمانشهر
  • امام حسن مجتبی(ع)
  • پایگاه اطلاع رسانی بیت مقام معظم رهبری
  • پایگاه اطلاع رسانی رجا نیوز
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
  • پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی و آموزشی نیک صالحی
  • پایگاه دانلود کتاب فارسی
  • پخش زنده حرم مطهر ابا عبدالله الحسین (ع)
  • پخش زنده حرم مطهر سلطان علی ابن موسی الرضا(ع)
  • تجلی فردیت من؟
  • تعبیر خواب
  • حب العباس(دانلود مداحی و آهنگ جهت وبلاگ)
  • خاکریزیسم
  • خبر گزاری فارس
  • دانلود بازی های کامپیوتری
  • دانلود برنامه
  • دست نوشته های یک دانشجو
  • دعا و اذکار الهی
  • دیکشنری
  • دیکشنری جدید
  • راهی به سوی آسمان
  • رهپوی ولایت
  • روزنامه ایران
  • روزنامه کیهان
  • روزنامه وطن امروز
  • ساندیس ،عشق،مستی
  • سوپر شیعه
  • شبکه جهانی جام جم
  • صبح دیگری در راه است
  • فقط عاشقها بخوانند.........یا ابا صالح (عج)فدایت
  • قران کریم
  • کلیپ های موبایل مبارز
  • کمیاب آنلاین
  • گلبرگ مغرور بنده خوب خدا
  • گوگل
  • متروی تهران
  • نسیم وصل
  • وبلاگ نویسان شهر ما 22 خرداد 88
  • یاهو
کدهای اضافی کاربر


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
آخرین خاطرات میراب(شهدای بسیج)
جبهه و جنگ
نیمه پنهان یک دشمن (ملک عبدا.. ثانی)
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

 

نیمه‌پنهان یک دشمن
وقتی موج خیزش اسلامی و فریاد بیداری ملت اسلامی علیه حاکمان دیکتاتور به کشور آمریکایی اردن کشیده شد، دولتمردان اردن و هم‌پالگان غربی‌شان برای جلوگیری از گسترش قیام مردمی و دامنه دار و رسانه‌ای شدن تحرکات اسلام‌گرایان اردنی، با ورود به فاز روانی علیه کشورهای منطقه بویژه جمهوری اسلامی ایران، سناریو‌های نظامی و امنیتی را تعریف و طراحی کردند تا با عملیات ایذایی جهت پررنگ کردن خود و کمرنگ کردن دیگران، هم حرکتی ایجابی کرده باشند و هم ازنوع و میزان حساسیت و واکنش جمهوری اسلامی و کشورهای منطقه نسبت به اردن (آلترناتیو اسرائیل درمنطقه) باخبر شوند، چه آنکه بررسی برخی ابعاد پنهان پادشاه اردن و سیاست‌های اردنی‌ها که با یک جست‌وجوی کوتاه اینترنتی بر ملا می‌شود، نشان می‌دهد آنها تا چه حد به اسرائیل و غربی‌ها وابسته بوده‌اند:
به گفته سایت اینترنتی «فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا» ؛ ویلیام. جی. فالون فرمانده وقت نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا در برابر کمیته خدمات مسلح سنا سخنانی را ارائه کرده است. مطالعه بخشی از گفته‌های او حکایت از نقشه‌های شوم آمریکا و متحدانش برای تسلط بر خاورمیانه، به واسطه رهبری اردن در منطقه دارد. در بخشی از این خبر آمده است: «سلطنت هاشمی در اردن کلیدی و متحدی با ارزش در جنگ علیه افراطیون خشن است و به طور چشمگیری به ثبات در منطقه کمک می‌کند. اردن به دلیل تهدیدات فعالیت‌های تروریستی داخلی، تلاش‌های ضدتروریستی بسیاری را رهبری کرده است. اردن یک رهبر منطقه‌ای برای امنیت و آموزش ضدترور و میزبان اصلی ابتکارات برای توسعه توانایی‌های امنیتی است. موقعیت استراتژیک اردن، دید نوسازی و ایجاد امنیت پیشرفته، به این کشور نقش منطقه‌ای می‌دهد و باعث افزایش وسعت نفوذ آن می‌شود. برنامه‌های نظامی ما و کمک‌های اقتصادی، برای ادامه نوسازی اردن و رهبری در منطقه برای این کشور حیاتی است».
سال 88، وزیر سابق اطلاع‌رسانی اردن در مواجهه با فرمایشات مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران اجرایی و فرهنگی حج سال 1388 مبنی بر ضرورت حفظ وحدت اسلامی در مراسم حج و پرهیز مقامات سعودی از اهانت به شیعیان و مقدسات آنان طی انجام این مراسم سیاسی– عبادی ادعا کرد: « اطلاعاتی در دست داریم که نشان می‌دهد ایران قصد دارد با ارسال نیروهای بسیج و سپاه پاسداران به حج، مراسم امسال را بر هم بریزد و آن را به مکانی برای دادن شعار علیه آمریکا و اسرائیل تبدیل کند».
در حدود 2 سال پیش، شخصی به نام « ناوه» که فرماندهی ستاد مرکزی ارتش اسرائیل را برعهده داشت، در جمع حدود 50 دیپلمات خارجی و خبرنگار و در یک مرکز مطالعاتی طی یک سخنرانی عنوان کرد، مطابق برنامه‌های فراماسونری جهانی، شخص «ملک عبدالله اردن» آخرین پادشاه اردن و نخستین پادشاه امپراتوری جدید در خاورمیانه خواهد بود و از این به بعد به جای کشور کوچک اردن، امپراتوری بزرگی به پادشاهی«ملک عبدالله دوم » را خواهیم دید. به عبارتی شاهد پادشاه فعلی اردن در کنار و زیر سایه امپراتوری بزرگ و جهانی بنی‌اسرائیل به مرکزیت اورشلیم خواهیم بود و این سرسپرده بزرگ فراماسونری جهانی، مزد خود را به واسطه افزایش قلمرو، از ماسون ها خواهد گرفت!
به گفته منابع موثق خبری، اردن سالانه 60میلیون دلار کالا از اسرائیل از طریق 1800 وارد‌کننده به داخل کشور وارد می‌کند و پس از مصر دومین وارد‌کننده کالاهای اسرائیلی در بین کشورهای عربی است. همچنین بر اساس گزارش مدیریت آمار مرکزی اسرائیل، حجم صادرات کالاهای اسرائیلی به 16 کشور عربی بالغ بر 1/2 میلیارد دلار و حجم واردات اسرائیل از 6 کشور عربی 18/1 میلیارد دلار بوده است که باز هم اردن پس از مصر در مرتبه دوم قرار دارد. همچنین روزنامه السبیل چاپ اردن بتازگی در گزارشی مفصل آشکار کرده است بازارهای اردنی مملو از محصولات کشاورزی اسرائیلی است !
سال پیش بود که بعد از پیروزی یک بر صفر تیم‌ملی فوتبال اردن مقابل تیم‌ملی فوتبال ایران در مسابقات مقدماتی جام ملت‌های آسیای سال 2011 میلادی، بعد از اینکه تیم‌ملی فوتبال این کشور، توپ را وارد دروازه ایران کرد، فریادهای الله‌اکبر گوینده تلویزیون اردن بالا رفت و بلافاصله بعد از بازی نیز تصاویری از مانور موشکی ایران! در شبکه اول تلویزیون اردن نشان داده شد و در طی آن این پرسش مطرح شد که آیا ایران تنها به منظور دفاع از مقاصد صلح‌آمیز هسته‌ای به رزمایش موشکی دست می‌زند؟!
به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین الیوم، اردن اجازه فرود مخفیانه پروازهای شرکت آرکیع اسرائیل را به بندر عقبه می‌دهد مشروط بر آنکه این پروازها در تاریکی شب انجام شود.
ملک عبدالله دوم پادشاه اردن در مصاحبه‌ای با روزنامه وال استریت درباره نقش ایران در منطقه می‌گوید: «من از زاویه‌ای متفاوت به این موضوع نگاه می‌کنم. عده‌ای هستند که ادعا می‌کنند ایران نقشی منفی در منطقه بازی می‌کند، من می‌گویم به ایران اجازه داده شده تا این نقش را بازی کند و زمینه‌ای را که ایران برای ایفای این نقش از آن استفاده می‌کند همان ظلمی است که در واقع در حق فلسطینیان و قدس اعمال می‌شود. چنانچه این اوراق از روی میز برداشته شود تاثیر و نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه از خلال حزب‌الله و حماس در غزه متلاشی و تماما محو خواهد شد». ملک عبدالله دوم در پاسخ به این سوال که آیا تصور می‌کنید رئیس‌جمهور آمریکا این موضوع را درک می‌کند، گفته است: «یقینا من از درک پرزیدنت اوباما نسبت به این موضوع بسیار مطمئن و خرسندم. این موضوع را سال گذشته در خلال دیداری که با او داشتم به اطلاعش رساندم و به‌طور واضح وزیر خارجه آمریکا خانم کلینتون و ژنرال جونز و سناتور میچل هم  این موضوع را درک می‌کنند».
نگاهی بر موارد بالاست که نشان می‌دهد؛ اردن و پادشاهی آن تا چه حد برای منطقه و بویژه منافع جمهوری اسلامی ایران خطرناک است. مطمئنا ایادی استعمار و امپریالیزم غربی درصددند تا در راستای نقشه‌های شوم فراماسونری جهانی برای منطقه و تحقق استراتژی خاورمیانه بزرگ؛ با تطهیر چهره ملک عبدالله دوم، او و کشورش را به عنوان نسخه جایگزین اسرائیل و خط حمله خود در منطقه تقویت و جانبداری کنند تا آنجا که اخیرا آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای غربی که هر از گاهی در قطعنامه‌ها و سخنرانی‌هایشان در شورای امنیت، ایران و سوریه و جبهه مقاومت را به سیاست‌های جنگ‌طلبانه در برابر اسرائیل متهم می‌کردند، در برابر حملات رادیکالی (البته صوری و ایذایی) ملک عبدالله علیه اسرائیل سکوت می‌کنند و واکنشی نشان نمی‌دهند. شاید بی‌جهت نبوده است که حضرت امام خمینی‌(ره) آن زمان که خبر درخواست پادشاه وقت اردن را در فرودگاه پاریس شنیدند او را به محضر خود نپذیرفتند.
   

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

نظرات ()



بررسی ابعاد فتنه و فرا رسیدن زمان برخورد قاطع با سران فتنه
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/٢٥

بسم ا... قاسم الجبارین

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

امروز مردم تهران شاهد دست و پا زدن فتنه و فتنه گران برای احیادوباره حیات کثیفشان بودند.حیاتی که به قول خودشان و حامیان خارج نشینشان قرار بود در روز عشق(ولنتاین )دوباره جان بگیرد.حیاتی که قرار بود با پیاده روی و قدم زدن در کنار مردمی که برای خریدو یا گردش به همراه خانواده بیرون آمده بودند(اینها که چیزی از خود ندارند و باید آویزان رفتار طبیعی مردم باشند) و یا با فتو شاپ عکسهای مراسم ٢٢ بهمن و یا سایر مراسم٨٩ را تغییر داده و به نام خود تمام کنند و جالب است که به اسم حمایت از مردم مصر بیرون آمده بودند.

سوالاتی دارم که انشالله زمانی که سران فتنه در دادگاه مردم مورد محاکمه قرار بگیرند (قوه قضائیه که عرضه برخورد ندارد)باید پاسخگوی آن باشند:

آقایان چه شباهتی بین نظام دیکتاتوری مصر و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مشاهده کرده اید که شما با مردم مصر احساس همدردی کرده اید؟

نه این بود که نظام مصر سر خود را برای آمریکا و رژیم صهیونیستی خم کرده بود و مرزهای خود با غزه را بسته بود و مانع از رسیدن کمک های بین المللی به غزه می شد و حامیان شما شعار نه غزه و نه لبنان سر می دادند؟

نه اینکه آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی از مصر حمایت می کردند و مصر را بزرگترین دوست و حامی خود در منطقه می نامیدند و همچنین همینها از تحرکات و فتنه گری شما و حامیانتان حمایت می کردند و برایتان دست می زدند؟

تازه اگر قرار باشد مقایسه کنیم شما پست تر و منحوس تر از نظام دیکتاتوری مصر هستید می دانید چرا؟

چون حامیان شما حرمت ارباب بی کفن خون خدا را شکستند و شما آنها را مردم خداجو انامیدید؟

چون شما به خاطر یک دروغ و توهم با احساسات تعدادی از مردم بازی کردید و باعث ریختن خون های زیادی شدید؟

باعث ریختن آبروی نظام در صحنه بین المللی شدید؟

باعث تخریب و ضرر و زیان اقتصادی و معنوی به تعدادی زیادی از مردم و کشور شدید؟

شما قلب حضرت رسول اکرم(ع) و حضرت فاطمه(س) و حضرت قائم(عج) را شکستید؟

شما با کشته سازی و دروغ پردازی سعی در ساقط کردن نظام داشتید؟

شما که مدعی هستید نظام در شمارش آرا تقلب کرده و به مردم دروغ گفته خود چرا با توسل به دروغ و مظلوم نمائی سعی در جلب حامی داشتید؟

شما به چه رحم دارید ؟شما به چه اعتقاد دارید؟

شما حتی به خودتان هم رحم ندارید؟

از خودتان کشتید و گردن نظام انداختید؟

شما برای رسیدن به قدرت و مقام از هیچ کاری روگردان نیستید؟

حال شما دیکتاتورید و یا نظام؟

آقای موسوی

تو اگر رئیس جمهور می شدی حامیانت اجازه میدادند که کسی به تو توهین کند که اینقدر راحت حامیان از خودت بدتر به مقام معظم رهبری و نظام توهین می کنند؟

آیا اگر تو در موضع قدرت بودی اینقدر با مخالفانت مدارا می کردی که نظام و رهبری با تو وطرفدارانت مدارا کرد؟

اگر دستور آقانبود و قانون مداری ایشان نبود که نه تو وجود داشتی و نه حامیانت؟

آقای موسوی بابت چه چیزی تو و طرفدارانت از نظام طلب کارید؟

آبا یک روز جبهه را مشاهده کرده اید؟ 

 یا زمانی که بچه ها پاره پاره می شدند این کسانی که مدعی طرفداری از تو هستند خودشان در خانه نشسته بودند و بچه هایشان در بهترین مدارس داخل و خارج تحصیل می کردند؟

آیا خودت و طرفداران و کاسه لیسانت درد گلوله و ترکش و موج انفجار را تجربه کرده ا ید؟

و یا شده که ٢۴ ساعت با بدن تیر خورده و یا ترکش خورده در خاک افتاده باشید؟

و یا میدانید که آلودگی های بمب های شیمیائی اهدائی حامیان خارجیت بعد از گذشت این همه سال دارد چه بلائی سر بچه رزمنده ها و جانبازان می آورد؟

و یا شده با یک گروه ٢٠الی ٣٠ نفره به مدت ١٠الی ١٢ روز بدون آب و غذا جلوی یک لشگر تا دندان مسلح مقاومت کنی و حتی یک وجب از خاکت را تسلیم دشمن نکنی؟

و آیا طعم کنک ها و تا در گردن در خاک فرو کردن اسرا را به خاطر داشتن عکس امام(ره)  چشیده ای؟

آیا شده که تمام عزیزانترا با دست خودت غسل شهادت بدهی  و به میدان شهادت بفرستی و وقتی برایت خبر بیاورند بگوئی فدای یک موی امام؟

موسوی آیا خودت و یا یکی از طرفدارانت این مصائب را تحمل کرده اید؟

نه نکرده اید و نه اهلش هستید.

پس برای چی مدعی هستی؟

حالا مشخص است که درخواستت برای تجمع در روز ٢۵ بهمن که به لطف خدا باز بی تاثیر بودبرای حمایت از مردم مصر نبود .چون افکار و مقاصد تو هیچ سنخیتی با اهداف و انقلاب مردم مصر ندارد.اهداف تو بیشتر شباهت به افکار و مقاصد سلطه گران و دیکتاتورها دارد.

حال روی سخنم با قوه قضائیه است.

آقای لاریجانی!معاند تعریفش از نظر شما چیست؟

دیگر این مردک وطن فروش و خائن و حامیانشان چه کار باید بکنند تا معاند تشخیص داده شوند؟

به نظر شما ریختن آبروی نظام و مقابله با نظام و لشگر کشی خیابانی و ایجاد رعب و هراس و مختل کردن زندگی مردم و حمله به افراد و مراکز نظامی و به شهادت رساندن بچه های بی گناه مردم در حکم تعریف معاند نیست؟

آیا خوشحال کردن دشمنان قسم خورده این مرز و بوم اعم از آمریکا و رژیم صهیونیستی و گروهک منافقین و گروهک ریگی و حمایت آنان مصداق بارز جرم نیست؟

چطور یک نفر از اراذل و اوباش را به جرم مزاحمت برای یک شخص و یا چند نفر را و ایجاد رعب و وحشت معاند می دانند و این آقایان و حامیانشان را که اینهمه جنایت کردند نه؟

توضیح دهید آقای لاریجانی؟

امید وارم که شما نیز تماس تلفنی مشکوک نداشته اید و جزو کسانی نبوده باشید که برای طرف پیام تبریک فرستاده باشید و حال روی برخورد ندارید؟

قدرت اینقدر ارزش ندارد که به خاطرش پا روی ارزشها گذاشت؟

چون همه ما باید فردادر پیشگاه خداوند متعال جوابگوی اعمالمان باشیم.

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

نظرات ()



آسید علی در زمان رهبری تو امام زمان(عج) ظهور خواهد کرد.
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

آسید علی، در زمان رهبری تو؛ امام زمان ظهور خواهد کرد!

    حجه الاسلام حاجتی به نقل از آقای محمدی گلپایگانی : حتی یکی از دوستان حضرت امام خمینی که چند ماه پیش نزد رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله، مدرکی را در این رابطه به آقا فرموده بودند، آقا (امام خامنه‌ای ) به من (یعنی به ری شهری) فرمودند: «این عبارت، عین عبارت امام خامنه ای است و ناقل آن خود آقاست» : آقای ری شهری، ایشون آمد پیش من و گفت : آسیدعلی عزیز در زمان رهبری تو، حجه ابن الحسن العسگری ظهور خواهد کرد .......   

   

مستند اول: حجه الاسلام حاجتی (امام جمعه اهواز) به نقل از آقای ری شهری:

   آذربایجان غربی خدمت علما و ائمه جمعه بودم، یکی از علمای سلماس اومد پیش من و گفت:اول انقلاب علامه طباطبایی را در مرکز قم ( میدان شهدا) دیدم که داشت به سمت منزل امام خمینی می رفت، به علامه گفتم: این انقلاب را چگونه می بینید:

علامه طباطبایی فرمود: این انقلاب متصل می شود به انقلاب جهانی امام زمان علیه السلام-علامه ، علامه طباطبایی این حرف را میزنه ها.

http://shareimage.org/images/bsn2yf229x3jbp37tip.jpg

      روزهای اول انقلاب که امام به قم آمده بودند و چند روزی از آمدن ایشان نمیگذشت، ایشان(علامه طباطبایی) را در خواب دیدم ، در آنحال به ایشان در خواب گفتم که استنباط من این است که ظهور امام زمان نزدیک است؛ ایشان به شدت گریه کردند و سرشان را به علامت تایید مطلب من تکان دادند

تعدادی از اهل معرفت هم همین واقعه را تایید می کنند....

     حتی یکی از دوستان حضرت امام خمینی که چند ماه پیش نزد رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله ، مدرکی را در این رابطه به آقا فرموده بودند، آقا (امام خامنه ای ) به من (یعنی به ری شهری) فرمودند:«این عبارت، عین عبارت امام خامنه ای است و ناقل آن خود آقاست» : آقای ری شهری، ایشون آمد پیش من و گفت : آقای سیدعلی عزیز در زمان رهبری تو، حجه ابن الحسن العسگری ظهور خواهد کرد ....

حجه الاسلام حاجتی به نقل از آقای محمدی گلپایگانی:

 

http://shareimage.org/images/82902xjarbvbjo1temg5.jpg

    بارها و بارها این پیام به ما رسیده است از افراد مختلف که در خواب و مکاشفه ؛ امام زمان میفرمایند: ما سید علی را تنها نخواهیم گذاشت....

عزیزان اهل بصیرت چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند ...

    آقای رودکی که الان نماینده مجلس هست میگفت: یه زمانی همراه با فرماندهان سپاه خدمت آیت الله اراکی(ره ) رسیدیم، ایشون فرمود: مردم آمریکا زودتر از سایر ملل به قدرت مافوق بشری حجه ابن الحسن پی خواهند برد...

 

http://shareimage.org/images/sidm9pykmriq3qb0igu.jpg

کجا را می دیده این مرد؟ از کجا صحبت میکرده ایشون؟ من نمی‌دونم ...

هرکسی را نتواند گفت که صاحب نظر است        عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است...

نه هر آنچه چشم ببیند سیاه است و سفید          یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است...

یه کسی باید این جملات را بگه که این چیزها را می دیده.

امام خامنه ای 15 فروردین 1381 دیدار با سید حسن نصرالله : این روزگار، روزگار قدرت نمایی خدای متعال است و حضور جمهوری اسلامی ایران در این منطقه جهان، مبدایی برای حوادث باور نکردنی در سراسر عالم است... منتظر باشید .........

http://shareimage.org/images/tdsiml5sbykd5d09uz0.jpg

    زمانی این جملات را آقا به سید حسن نصرالله گفت که سیدحسن نصرالله باور نمی کرد ارتش اسراییل اینطور مفتضاحانه از جنوب لبنان عقب نشینی کند...

بعد آقا فرمودند : علیرغم همه تبلیغات دشمن و دشمنان ، آینده را روشن می بینیم حقیقتا امروز احساس میکنیم که وعده های الهی در حال تحقق یافتن است، ما باید خود را آماده نگه داریم....

آقا از کجا صحبت می‌کرد که با این تعبیر فرمود: این دوران؛ دوران غلبه ارزشهای معنوی است و جوانهای ما که حتما این دوره را می بینند....

http://shareimage.org/images/j4k8fycjowwqf3oah8tg.jpg

آقا برای مخاطبان فهیمی چون شما صحبت میکنه که اشارات را می‌گیرند...

سوال: ما گناه کردیم اگه بیاییم بگوییم یه آقایی پیش بینی کرده بود؟ نه

ما خطا کردیم اگر بگیم یه آقایی قبل انقلاب سنه 1350 یه پیشگویی هایی کرده بود، این پیشگویی ها یکی پس از دیگری به منصه ظهور رسید؟ نه

ما فقط در صورتی گناهکاریم که وقتی برای ظهور تعیین کنیم.

متأسفانه اخیراً خیلی ها هم دکون باز می‌کنن

دیدم یه نفر در تهران جلسه تدریس گذاشته و یه جوان بزرگواری گفت : عجب صحبتهایی از خدا و پیغمبر کرده؟

جزوه را گرفتم، دیدم هیچ نامی از شهدا و سید علی انقلاب و امام و ... نیست!!!

بهش گفتم این دکون باز کزده؟

چند روز بعد هم گندش در اومد ...

شما نمی تونی از امام زمان صحبت کنی، اما از نایبش صحبت نکنی و نمیتونی از امام زمان صحبت کنی و هر دقیقه ادعای رویت آقا و ملاقات آقا را بکنی.

من کسی را سراغ ندارم که در زمان حیاتش ادعای زیارت امام زمان را کرده باشه(با اینکه بارها محضر امام زمان رسیده بودند اما بعد رحلتشون بعضی افراد متوجه شده بودن)

پس اشکال نداره که از پیشگوییها استفاده کنیم اما به شرطی که در جایی خودش استفاده بشه چون اینها تأییدات است و دل را صفا میده و انسان را امیدوار میکنه

حالا موضوع اصلی که میخواستم بگم:

سال 75 در جلسه ای با آقایون روحانیون بودم پیرامون شخصیت رهبری، روحانی بزرگواری آمد پیش من و اعتراض کرد به من و گفت : شما اجازه می دادید که یه جمله هم ما میگفتیم، گفتم خوب بگویید من عطش شنیدن دارم..

گفت : این چیزهایی که شما نقل کردی را فقط شنیدید اما من خودم به یه چیزی برخورد کردم...

گفت 12 ساله بودم 1350 قبل از پیروزی انقلاب در روستای کریشان بالاتر از سه راه خرمشهر اهواز ، در حاشیه اهواز زندگی میکردم، اصلا اهل بروجن بودیم و همراه عربهای اون منطقه ساکن در یک جا شده بودیم

نوجوانی بودم 12 ساله؛ شبی پیرمردها دور هم نشسته بودن، یه آقایی که واعظ هم بود و از یکی از استانها آمده بود محفلی بود ، من هم گوش می دادم

دیدم رو کرد به این جمعیت و گفت میخواید براتون پیشگویی هایی بکنم

گفتند بگو،(این روحانی راوی میگفت من برای اولین بار اونجا بود که با اسم امام خمینی آشنا شدم) گفت : آقایون این آقای خمینی که در تبعید به سر می بره میاد ایران و عن قریب پهلوی را سرنگون میکنه ، حکومت اسلامی برپا میکنه

http://shareimage.org/images/owka4ozn4ufjoam7jyd.jpg

بازم بگم؟ بهش گفتند بگو، گفت : بعد مدتی عراق به این کشور(ایران) حمله میکنه

http://shareimage.org/images/lpmpnyrryxrux7gmj31.jpg

 

بازم بگم؟ بهش گفتند بگو دیگه

گفت تا همین جا(دستش را زد به خاک کریشان) گفت تا اینجا عراق پیشروی میکنه(راست هم میگفته،چون خط مقدم عراق در جبهه اهواز کنار روستای کریشان بود)

http://shareimage.org/images/qz63qdhltnr92bmmbfw1.jpg

 

بازم بگم؟

گفتند بگو:

گفت: بعد از مدتی آیت الله(امام خمینی) فوت میکنه

بزرگترین و باشکوهترین تشییع جنازه تاریخ -14 خرداد 68

http://shareimage.org/images/3gizqiy0dof96y7svuhc.jpg

بگم بعدش چی میشه

گفتند بگو

گفت بعد رفتن آیت الله (امام) سید دیگری می آید که آمدن اون سید؛ آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هست...

http://shareimage.org/images/n78lxr1vxo1mye6v6au.jpg

 

بعد ایشون اینها را به من(یعنی به آقای حاجتی) گفت، چند ماه گذشت ، دوباره من این روحانی راوی را دیدم ، به من گفت: یه چیز عجیب بگم بهت در تکمیل حرفهای اون چند ماه پیش،

 گفتم بگو

این روحانی راوی گفت: این حرفها را پیش یه پیرمرد 80 نود ساله از بستگانمون در بروجن، گفتم.

این پیرمرد گفت: چیز جدیدی نگفتی به من؛ من سالهای قبل، حدود سال 1322، یعنی 30 سال قبل از تو شنیده بودم!!!

حاج آقا حاجتی: به این روحانی گفتم: حرفهای اون پیرمرد با تو یکی بود یا اضافاتی داشت؟

گفت دوجا اضافه داشت.

گفت که این پیرمرد گفت: سید اول رحلت میکنه، سید دوم می آید؛ زمان صدارت و رهبری سید دوم طولان ی تره.

در زمان رهبری سید دوم فتنه های بزرگی رخ خواهد داد

http://shareimage.org/images/6zy93voq0i8jihl79rk7.jpg

 که این سید با اقتدار بر همه این فتنه ها غلبه میکنه.

(کاهش روز به روز سبزها در سال 88 و سپس نابودی کامل آنها در سال 89)

http://shareimage.org/images/d01jwcnx7lqzcickuq.jpg

و انقلاب را با دستان مبارکش به ید با برکت و مبارک حجه ابن الحسن می سپارد....

http://shareimage.org/images/o9l8vgd18cu92zk2t67p.jpg

(این حرف پیرمرد برای سال 75 بوده که نه قتل های زنجیره ای اتفاق افتاده بود و نه فتنه اصفهان،نه فتنه 18 تیر و نه فتنه ان پی تی و نه فتنه بزرگ سال88)

 

 

-----------------------------------------------------------------------

مستند دوم:پیش بینی شهید اندرزگو چند سال قبل از انقلاب، مبنی بر رهبری یک سید علی بعد از امام خمینی!!!

راوی: استاد پناهیان

خاطره است دیگه دارم برای دلهای نورانی میگم؛ استدلال نیست برای دلهای کورانی !!!!! احساس قشنگیه برای دلهای نورانی

شهید اندرزگو میدونید کیه؟ انسان بسیار زاهد، بسیار مجاهد، بسیار عارف، بسیار خوب ، بسیار قوی

http://shareimage.org/images/v0z5x4k15syolu4f96c4.gif

 

آقای ابوترابی را چه طوری میشناسید؟ اسوه ای بود در دفاع مقدس که بی نظیره، خیلی از شهدای ما به گرد پای این شخصیت بزرگ نمیرسن

http://shareimage.org/images/1wwy9jwstjf1v2r1t83d.jpg

یه خوبی به من گفت که ابوترابی از کسانی هست که پای ظهور حضرت دوباره بر میگرده!!!گفتم حقشه ، فوق العاده است آقای ابوترابی و شخصیت بی نظیری داره؛ مرحوم شد ، آزاده بود

ابوترابی مرید شهید اندرزگو بود؛ ببین دیگه اندرزگو کی بوده!!

شهید چمران با آقای ابوترابی آشنا شد ، یکماه بعد آشنایی شون ،آقای ابوترابی اسیر شد؛ از اون به بعد شهید چمران هرجا می رفت دوتا عکس در اتاقش می زد یکی عکس امام خمینی ، یکی عکس ابوترابی!!!!

شهید چمران ، عاشق ابوترابی بود، و همیشه میگفت من چرا ایشون را دیر پیدا کردم، با اینکه شهید چمران از نظر سنی ، بزرگتر از ابوترابی بود!!!!!

http://shareimage.org/images/ed59g9zhbgcet852582p.jpg

ابوترابی مرید اندرزگو بود، شهید اندرزگو قبل از اینکه به شهادت برسه به خانمش گفته بود: من میدونم که این انقلاب پیروز میشه و امام بر میگرده به ایران(اون موقع خبر برگشتن امام خبر عجیبی بود، تا یکماه قبل برگشتن امام هم این خبر عجیب بود)

خانمش ظاهرا از ظهور سوال میکنه ، اما شهید اندرزگو میگه نه، امام به ظهور نمی رسه؛ اما بعد او یک سید روحانی، زمام امور را بدست میگیره به اسم سید علی، خانمش میگه حتما تویی؟(اسم کوچک شهید اندرزگو ، سیدعلی بود) ایشون میگن نه، من قبل از اینکه امام بیاد شهید میشم ؛ او یک فرد دیگه است.....

http://shareimage.org/images/bslt3nwm8yj3y9gv3ed.jpg

 

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

نظرات ()



هفت خطبه تاریخی و تاریخ ساز امام خامنه ای
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

 هنوز 10 سال از انتصاب حضرت آیت الله خامنه ای به امامت جمعه تهران نگذشته بود که پس از عروج آسمانی بنیانگذار انقلاب اسلامی، به وصیت امام خمینی، مجلس خبرگان امام جمعه تهران را به رهبری انقلاب برگزید. امام جمعه تهران در دوران حیات امام، خطبه های تاریخ سازی را مانند خطبه 15 اسفند 1359 که در آن خشم انقلابی در برابر بنی صدر، جایش را به صبر به فرموده امام داده بود، خطبه غرا پس از عزل بنی صدر، خطبه روشنگرانه پس از پذیرش قطع نامه ایراد کرده بود.

در این نوشتار به هفت خطبه تاریخی و تاریخ ساز آیت الله خامنه ای در دوران رهبری ایشان می پردازیم:

خطبه اول

چهل روز از فقدان بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران گذشته بود که آیت الله خامنه ای در روز 23 تیرماه 1368 بر منصب امامت جمعه قرار گرفت. شروع خطبه ها با صدای گریه و ناله مستعمعان همراه بود: «چهل روز از فقدان عظیم و مصیبت‏بار امام بزرگوارمان مى‏گذرد و این اولین جمعه‏اى است که من در فقدان آن عزیز به نماز جمعه مى‏آیم و با شما امت وفادار و یاران مخلص او روبه‏رو مى‏شوم. باور کردن این حقیقت تلخ، بسیار سخت است. در طول سال‌هاى گذشته، تصور دنیاى بى‏روح و فضاى افسرده و زندگى غم‏انگیزى که در آن، امام و رهبر و مراد و معلم و مرشد و پدر و امید ما حضور نداشته باشد، برایمان بسیار دشوار بود. پروردگارا! ما در این مصیبت به تو پناه مى‏بریم، از تو تسلا مى‏جوییم، از تو کمک مى‏خواهیم و به تو شکوه مى‏کنیم. اى بقیةالله، اى حجةبن‏الحسن‏العسکرى! تسلیت این مصیبت بزرگ را به تو عرض مى‏کنیم.»

خطبه اول به امام اختصاص داشت: «اولین کار بزرگ او، احیاى اسلام بود. دومین کار بزرگ او، اعاده‏ى روح عزت به مسلمین بود. سومین کار بزرگ او این بود که به مسلمان‌ها احساس درک امت اسلامى داد. چهارمین کار بزرگ او، ازاله‏ى یکى از مرتجع‌ترین و پلیدترین و وابسته‏ترین رژیم‌هاى منطقه و جهان بود. ازاله‏ى حکومت پادشاهى در ایران، کار پنجم او، ایجاد حکومتى بر مبناى اسلام بود؛ چیزى که به ذهن مسلمان‌ها و غیرمسلمان‌ها خطور نمى‏کرد. کار ششم او، ایجاد نهضت اسلامى در عالم بود. هفتمین کار بزرگ او، نگرشى جدید در فقه شیعه بود. کار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حکام بود. امام ما این باور غلط را عوض کرد و نشان داد که رهبر محبوب و معشوق یک ملت و دیگر مسلمانان عالم، مى‏تواند زندگى زاهدانه‏اى داشته باشد و به جاى کاخ‌هاى مجلل، در یک حسینیه از دیدارکنندگان پذیرایى کند و با لباس و زبان و اخلاق انبیا با مردم برخورد کند. کار نهم او، احیاى روحیه‏ى غرور و خودباورى در ملت ایران بود و بالاخره دهمین کار بزرگ او، اثبات این نکته بود که «نه شرقى و نه غربى»، یک اصل عملى و ممکن است.»

خطبه دوم اما با تشکر آغاز شد: «اولاً، از خبرگان منتخب مردم به خاطر حسن‏ظنى که به این بنده‏ى حقیر ابراز داشتند و مسؤولیت بزرگ و سنگینى را بر دوش من نهادند، تشکر مى‏کنم. ثانیاً، از آحاد ملت بزرگ ایران و گروه‌هاى پُرشور و وفادار که در طول این مدت به عنوان بیعت و اعلام وفادارى، با پیام و حضور و پیاده‏روى و تهیه‏ى طومار و غیره، تأیید و حمایت خودشان را اعلام داشتند، صمیمانه و با همه‏ى وجود تشکر مى‏کنم و به خاطر وفادارى بى‏نظیرشان نسبت به امام و مقتداى بزرگ امت در طول چهل روز عزاى عمومى، سپاسگزارم.»

در ادامه، مسیر ایران در دوران رهبری ترسیم شد: «ملت همیشه باید بیدار باشد و وحدت کلمه‏ى خود را حفظ کند... شما از همه‏ى دشمنانتان قویترید... باید براى حرکت، کمرمان را محکم ببندیم. ما دیگر جنگ نظامى نداریم؛ اما جنگ با موانع سازندگى پیش روى ماست. باید کشورمان را بسازیم.»

و در انتها: «یاد امام هرگز از دل و جان ما رخت نخواهد بست. امام عزیز! مگر ممکن است ما تو را فراموش کنیم؟ یقیناً این غم بزرگ همچنان ما را تا سالهاى متمادى همراهى خواهد کرد. امام عزیز! ما از امروز - که عید قربان است - باز هم به خاطر تو زندگى و تلاش را شروع مى‏کنیم؛ چون تو این راه را مى‏خواستى و مى‏پسندیدى و مى‏طلبیدى.»

خطبه دوم

ده سال پس از رهبری آیت الله خامنه ای، روز جمعه 18 اردیبهشت سال 1377 مصادف با عاشورای حسینی بود و رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه بحث را به بیان عبرت‌های عاشورا کشاند: «بحث عبرت‌هاى عاشورا مخصوص زمانى است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث، مخصوص به این زمان است؛ یعنى زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم. ما قضیه را این‏گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه اسلامى به محوریت پیامبر عظیم‏الشأن، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه سر تا پا حماسه و شور دینى و آن احکامى که بعداً مقدارى درباره آن عرض خواهم کرد، همین جامعه ساخته و پرداخته، همان مردم، حتى بعضى همان کسانى که دوره‏هاى نزدیک به پیامبر را دیده بودند، بعد از 50 سال کارشان به آن‏جا رسید که جمع شدند، فرزند همین پیامبر را با فجیع‌ترین وضعى کشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه مى‏شود؟!»

اکنون بعد از گذشت 12 سال از زمان آن خطبه و گذراندن دوران تلخ دوم خرداد، خواندن هشدارهای مستقیم رهبری انقلاب بسیار گواراست: «اما همین حادثه باورنکردنى (عاشورا)، همین حادثه عجیب و حیرت‏انگیز، اتفاق افتاد. چه کسانى کردند؟ همان‌هایى که به خدمتش مى‏آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى‏کردند. این یعنى چه؟ معنایش این است که جامعه اسلامى در طول این 50 سال، از معنویت و حقیقت اسلام تهى شده است. ظاهرش اسلامى است؛ اما باطنش پوک شده است. خطر این‏جاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسم‌شان مسلمان است و عده‏اى هم طرفدار اهل‏بیتند! اهل‏بیت محترمند؛ آن روز هم در نهایت احترام بودند؛ اما در عین حال وقتى جامعه تهى و پوک شد، این اتفاق مى‏افتد. حالا عبرت کجاست؟ عبرت این‏جاست که چه کار کنیم جامعه آن‏گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن‏جا چه شد که جامعه به این‏جا رسید؟»

رهبر انقلاب در ادامه چند مثال از مال اندوزی سعد بن عاص، ابوموسی اشعری، طلحه و سعد ابی وقاص آوردند و پس از بیان این مثال ها این گونه نتیجه گرفتند: «عزیزان من! انسان این تحولات اجتماعى را دیر مى‏فهمد؛ باید مراقب بود. تقوا یعنى این. تقوا یعنى آن کسانى که حوزه حاکمیت‌شان شخص خودشان است، مواظب خودشان باشند. آن کسانى هم که حوزه حاکمیت‌شان از شخص خودشان وسیع‌تر است، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب دیگران باشند. آن کسانى که در رأسند، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب کل جامعه باشند که به سمت دنیاطلبى، به سمت دل بستن به زخارف دنیا و به سمت خودخواهى نروند. این معنایش آباد نکردن جامعه نیست؛ جامعه را آباد کنند و ثروت‌هاى فراوان به وجود آورند؛ اما براى شخص خودشان نخواهند؛ این بد است. هر کس بتواند جامعه اسلامى را ثروتمند کند و کارهاى بزرگى انجام دهد، ثواب بزرگى کرده است. این کسانى که بحمدالله توانستند در این چند سال کشور را بسازند، پرچم سازندگى را در این کشور بلند کنند، کارهاى بزرگى را انجام دهند، اینها کارهاى خیلى خوبى کرده‏اند؛ اینها دنیاطلبى نیست. دنیاطلبى آن است که کسى براى خود بخواهد؛ براى خود حرکت کند؛ از بیت‏المال یا غیر بیت‏المال، به فکر جمع کردن براى خود بیفتد؛ این بد است. باید مراقب باشیم. همه باید مراقب باشند که این‏طور نشود. اگر مراقبت نباشد، آن وقت جامعه همین‏طور بتدریج از ارزش‌ها تهیدست مى‏شود و به نقطه‏اى مى‏رسد که فقط یک پوسته ظاهرى باقى مى‏ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش مى‏آید -امتحان قیام ابى‏عبدالله- آن وقت این جامعه در این امتحان مردود مى‏شود!»

خطبه سوم

18 روز از دی ماه سرد سال 1377 گذشته بود که رهبر انقلاب در اوج ماجرای قتل های زنجیره ای و فشار عجیب رسانه‌های زنجیره ای، خطبه‌های نمازجمعه تهران را ایراد کردند. ایشان در ابتدا این قتل ها را مشکوک عنوان کرده و فرمودند: «این حادثه، حادثه بى‏سابقه‏اى براى کشور ما بود. تاکنون چنین حادثه‏اى براى ما پیش نیامده بود. براى مردم هم حادثه جدید و مهم و قابل توجهى بود.»

رهبر انقلاب در ادامه تمثیل زیبایی برای برخی رسانه های داخلی به کار بردند؛ "بچه بی عقل"؛ «بنده که 20 سال است از نزدیک با جزئیات برخوردهاى تبلیغاتى با خودمان مواجهم، از این جنجالى که رادیوهاى بیگانه در این حادثه درست کردند، تعجب نمى‏کنم. البته از بعضى کارهاى خودی‌ها تعجب مى‏کنم! از کار بعضى از این مطبوعاتی‌هاى خودى و رسانه‏هاى داخلى تعجب مى‏کنم! اینها درست مثل بچه بى‏عقلى عمل کردند که پدرش مثلاً در یک برخورد زبانى با یک آدم خبیثِ بدجنسِ بدزبانى درگیر باشد و این بچه بى‏عقل هم از روى بى‏توجهى به موقعیت، بنا کند پدر خودش را مثلاً مسخره کردن! اینها چنین موضعى گرفتند. البته حالا این نگاه خوشبینانه است؛ مبنى بر این است که اینها غرض و مرض و ارتباطى ندارند. اگر چنین باشد، که بحث دیگرى است.»

رهبر انقلاب در ادامه از کادر و مسئولین وزارت اطلاعات تشکر کردند و فرموردند: «عده‏اى در صددند از وزارت اطلاعات انتقام بگیرند و حالا این بهانه خوبى برایشان شده است! مسؤولان وزارت اطلاعات ما، بزرگ‌ترین خدمات را به این کشور کردند. نیروهاى مؤمن و مخلص و صمیمى، از همان روزهاى اول، داخل وزارت رفتند. من فراموش نمى‏کنم؛ چند وقتى از طرف شوراى انقلاب مأمور شدم که به آن‏جا بروم و سرکشى کنم. به آن‏جا رفتم؛ اتاق‌هایى را باز مى‏کردیم، مى‏دیدیم که در زیرزمین، جوانان تحصیلکرده و فهیم نشسته‏اند و براى خاطر این مملکت، این اسناد را دسته‏بندى و حفظ مى‏کنند؛ یعنى براى کشور این اسناد را نگهداشتند. بعد قضایاى معارضین -گروهک منافقین و حزب توده- پیش آمد. اگر این عناصرِ اطلاعات نبودند، اگر این مجموعه نبود، شما خیال مى‏کنید که این انقلاب جان سالم به‏در مى‏برد؟»

آیت الله خامنه ای پس از آن که داریوش فروهر را مخالف بی ضرر جمهوری اسلامی دانستند و بر پیگیری قضیه تاکید کردند، هشداری جدی نیز به پشت صحنه های قضیه قتل های زنجیره ای دادند؛ هشداری که بعدا نشان داد تحلیل رهبر انقلاب از این ماجرای مشکوک کاملا صحیح و مقارن با حقیقت بوده است: «عده‏اى عناصر سوءِ استفاده‏چى و فرصت‏طلب، در این جنجال چند روزه، به خیال این‏که حالا وزارت اطلاعات قدرت و توانى ندارد؛ شیر بى‏یال و دُم و اشکمى شده و مورد تهمت قرار گرفته است، سعى مى‏کنند که فضاى کشور را از چتر امنیتى خالى فرض کنند. من به آنها هم نصیحت مى‏کنم که این اشتباه را نکنند. اشتباه نکنید؛ این انقلاب آسان به دست نیامده است. این امنیتى که در این کشور هست، آسان به دست نیامده است. این حکومت مردمى، به قیمت خون صدها هزار نفر از این مردم به دست آمده است.»

خطبه چهارم

چند هفته از غائله کوی دانشگاه و آشوب در خیابان‌های تهران نگذشته بود که رهبر انقلاب اسلامی در بیستمین سالگرد اقامه اولین نمازجمعه تهران به دانشگاه تهران رفت تا با خطبه های امام گونه‌اش، آرامش را به کشور بازگرداند. در این خطبه بود که رهبر انقلاب برای اولین بار از فتنه سخن گفت: «خطرناک‌ترینِ این حوادث، حادثه‏اى است که فتنه باشد. فتنه، یعنى حادثه غبارآلودى که انسان نتواند بفهمد چه کسى دوست و چه کسى دشمن است و چه کسى با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک مى‏شود. فتنه‏ها را باید با روشنگرى خاموش کرد. هر جا روشنگرى باشد، فتنه‏انگیز دستش کوتاه مى‏شود. هر جا حرف بى‏هدف، کار بى‏هدف، تیراندازى بى‏هدف، تهمت زدن بى‏هدف وجود داشته باشد، فتنه‏انگیز خوشحال مى‏گردد؛ - چون صحنه شلوغ مى‏شود.»

آیت الله خامنه ای در ادامه کد بسیار مهمی از اظهارات مقامات آمریکایی را فاش کردند: «مدتى پیش احساس مى‏شد که مراکز عمده دشمنى با ملت ما، در انتظار حوادثى در ایران هستند؛ در حرف‌هایشان این معنا روشن بود. در سال گذشته، رئیس سازمان جاسوسى کشور امریکا در گزارشى که براى خودشان تهیه کرده بود و داد، این‏طور گفت: در سال 1999 -یعنى همین سال جارى مسیحى- در ایران انتظار حوادثى را داریم که در این بیست سال گذشته -یعنى از اول انقلاب تاکنون- بى‏سابقه است! در واقع با این زبان، نشان مى‏داد که از چیزهایى پشت پرده مطلع است. بعضى از این فراری‌هایى هم که با دشمن همکارى مى‏کنند و به امریکا پناهنده هستند، شبیه این حرف‌ها را زدند. یکى از همین وابستگان فرارى -آن‏طور که در خبرها آمده بود- گفته بود که ما سال آینده به ایران خواهیم رفت!»

رهبر انقلاب در ادامه به نخ تسبیح حوادث سال های 77 و 78 اشاره کردند. همچنین، تاسیس رادیو آزادی و تقویت رادیوهای بیگانه، تضعیف وزارت اطلاعات با قتل های مشکوک، درگیری های ساختگی برای ایجاد اغتشاش ذهنی در مردم، شایعه اختلاف و جنگ قدرت در میان مسئولین، تضعیف سپاه پاسدران، نیروی انتظامی، دستگاه قضایی و صداوسیما، تقویت دستگاه های جاسوسی از جمله اتفاقاتی بود که رهبری به آنها به عنوان زمینه سازی غائله کوی دانشگاه اشاره کردند.

رهبری درانتها آب پاکی را روی دست دشمن ریخت: «این ملت دیگر حاضر نیست زیر بار امریکا برود، این ملت حاضر نیست مثل بعضى از ملت‌هاى دیگر، رژیمى را قبول کند که آن رژیم براى کارهاى کوچک و بزرگ خود باید از امریکا اجازه بگیرد؛ پس، اولین غلطى که در محاسبه‏شان داشتند، این بود که ملت ایران را بد ارزیابى و محاسبه کردند.»

خطبه پنجم

در روز های ابتدایی فروردین 1382 و ساعاتی پس از اشغال بغداد توسط نیروهای آمریکایی، در حالی که برخی مسئولین مرعوب در حال نوشتن نامه تسلیم 2003 به مقصد کاخ سفید بودند، رهبر انقلاب در دومین جمعه سال، خطبه های نمازجمعه را ایراد کردند. ایشان ماجرای اشغال نظامی عراق را به چهار مساله تفکیک کردند: «اول سقوط صدام؛ مردم عراق از رفتن صدام خوشحالند؛ ما هم از رفتن صدام خوشحالیم. صدام آدمى دیکتاتور، بد، ظالم، ناپایبند به عهد و پیمان و بسیار شرور بود.

قضیه دوم، فجایعى است که در این مدت در عراق نسبت به مردم واقع شده است. این فجایع چیزهایى نیست که گم شود. ببینید! سربازان بیگانه دست‌هاى مردان عرب را از پشت بستند، سرهایشان را با کوفیه‏هایشان بستند، روى زمین دمر دراز کردند، به رو خواباندند و با تفنگ بالاى سرشان ایستادند. اینها مگر کم مصیبتى است؟! اینها مگر جبران شدنى است؟! این هم یک ماجراى بسیار مهم است. سرباز آمریکایى زنان محجبه عرب را بازرسى کند؛ جوان آمریکایى که معلوم نیست کیست و از کجا آمده، بیاید زن عرب را که با مقنعه و پوشیه و عبا سر تا پا پوشیده شده، بازرسى کند که مبادا بمب داشته باشد! اینها حقوق بشر است، احترام به انسان‌هاست و احترام به آزادى انسان است که این دروغگوها ادعا مى‏کنند؟!

اما قضیه سوم، یعنى تجاوز نظامى به یک کشور به بهانه وجود سلاح کشتارِ جمعى. این جزو زشت‏ترین و بدترین کارهاست و وجدان جهانى این کار را محکوم کرد و نامشروع دانست.

قضیه چهارم، سلطه بعدى آمریکا بر عراق است. مى‏خواهند علاوه بر این‏که تجاوز کردند و این فجایع و جنایات از آنها سرزده است، اداره عراق را آن هم به وسیله یک حاکم بیگانه -آمریکایى و نظامى که یا صهیونیست است و یا کاملاً مرتبط به محافل صهیونیستى است- برعهده گیرند و او را در رأس یک کشور اسلامى و عربى غیور بگذارند. آنها به خیال خود بین خودشان یک تقسیم‏بندى کرده‏اند که البته نشانه‏هاى اختلاف بین آمریکا و انگلیس پیداست. بصره که بوى نفتش کمى غلیظ‌تر و به مناطق نفتى نزدیک‌تر است و انگلیسی‌‌ها هم که خیلى از بوى نفت خوششان مى‏آید، به انگلیسی‌ها، و بغداد هم که مرکز قدرت است و آمریکایی‎ها نیز از قدرت‏نمایى خوش‌شان مى‏آید، به آمریکایی‎ها رسیده‏است.»

رهبر انقلاب در ادامه چهارشکست سیاسی، ایدئولوژی، رسانه ای و ابهت نظامی را برای آمریکا پیش بینی کردند و در انتها برای پیروزی مردم عراق بر اشغالگران دعا کردند.

خطبه ششم

29خرداد سال 1388، یک هفته پس از انتخابات دهم ریاست جهوری، میلیون‌ها نفر از مردم تهران در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران جمع شده بودند تا نماز جمعه را به امامت آیت الله خامنه ای اقتدا کنند. ده ها شبکه تلوزیونی که از هفته ها قبل، ایران و انتخاباتش را موضوع یک خبری کرده بودند، خطبه های نماز جمعه را به صورت مستقیم پخش می کردند. سران فتنه نیز اگرچه مانند همیشه با مردم همراه نشدند و به نماز جمعه 29 خرداد نیامدند اما منتظر بودند که میوه یک هفته اغتشاش، اردو کشی خیابانی و فشار به رهبری را در روز 29 خرداد بچینند.

رهبر انقلاب اما خطبه اول نماز را با جمله ای آغاز کردند که می شد تا انتهای کار را پیش بینی کرد: «در مقابل حوادث گوناگون که دل‌ها را به تشویش و اضطراب می اندازد، باید به یاد و ذکر خدا پناه برد و به وعده های پروردگار اعتماد کرد که در این صورت، خداوند کریم آرامش روحی را بر مؤمنان نازل می کند و این سکینه و طمأنینه موجب محکم کردن دل‌ها و استواری گام‌ها خواهد شد.»

خطبه طوفانی 29 خرداد خطاب به ملت، نامزدهای ریاست جمهوری و نخبگان، فعالان سیاسی و نیز سران برخی دولت های مستکبر غربی بود.

رهبر انقلاب پس از تشکر متواضعانه از مردم، دو طرف مناظره ها را مقصر دانستند: «یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریح‌ترین و خجالت آورترین اهانت‌ها و تهمت‌ها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغ‌گو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کم‌رنگ جلوه می داد و شخصیت‌هایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند، زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است، بیان می کرد.»

آیت الله خامنه ای در ادامه به سابقه درخشان و شناخت 50 سال خود از آقای هاشمی رفسنجانی و در عین حال به اختلاف نظر خود با آقای هاشمی رفسنجانی در موارد متعدد اشاره کردند و فرمودند: «این اختلاف نظر طبیعی است و مردم نباید دچار توهم شوند و به گونه ای دیگر فکر کنند. میان آقای هاشمی و رئیس جمهور نیز از سال 84 اختلاف نظرهای متعددی درباره مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد که البته نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است.»

رهبر انقلاب با تأکید مجدد بر لزوم بر طرف شدن آسیب‌های مناظره، اعلام کردند در همان ایام بعد از مناظره به رئیس‌جمهور تذکر دادم چون می دانستم ترتیب اثر می دهد.

حضرت آیت الله خامنه ای، در ادامه خطاب به ملت افزودند: «همه کسانی که به یکی از چهار نامزد محترم رأی داده اند در درون جبهه انقلاب و متعلق به نظام‌اند و انشاء الله از اجر الهی برخوردارند، به همین علت باید گفت خط انقلاب، 40 میلیون رأی دارد نه بیست و چهار و نیم میلیون رأی که متعلق به رئیس جمهور منتخب است. مردم البته اطمینان دارند اما برخی طرفداران نامزدها هم اطمینان داشته باشند که نظام جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای مردم نیست و ساز و کارهای قانونی انتخابات در کشور ما اجازه تقلب نمی دهد، آن هم تقلب در حد یازده میلیون رأی. در عین حال به شورای محترم نگهبان تأکید شده که به مستندات ارائه شده از جانب کسانی که شبهه دارند حتما رسیدگی شود و اگر در مواردی نیاز به باز شماری صندوق‌ها بود، با حضور نمایندگان نامزدها انجام شود.»

سخنان قاطع رهبر انقلاب به اوج خود رسیده بود: «بنده زیر بارِ بدعت‌های غیرقانونی نمی روم چرا که در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوب‎های قانونی شکسته شود، در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت.»

بعد از مردم نوبت به سیاسیون، نامزدها و گردانندگان احزاب و جریان‌های سیاسی رسیده بود: «امروز یک لحظه حساس تاریخی برای کشور است و نگاهی به وضع دنیا، خاورمیانه، کشورهای همسایه و همچنین وضع اقتصادی جهان ثابت می کند که در نقطه تاریخی قرار داریم، بنابراین همه وظیفه داریم که در این مرحله تاریخی هوشیار و دقیق باشیم و اشتباه نکنیم. سیاسیون و کسانی که به نحوی مرجعیتی برای بخشی از افکار عمومی دارند، باید خیلی مراقب رفتار و گفتار خود باشند، زیرا با اندکی افراط گری آنها، دامنه افراط گری در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناکی خواهد رسید که خود آنها نیز نخواهند توانست ابعاد آن را جمع کنند. هر حرکت افراطی، به افراطی گری دیگران دامن خواهد زد، اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، خواسته یا ناخواسته، مسئول خون‌ها، خشونت‌ها و هرج و مرج ها خواهند بود. به همه این دوستان قدیمی و برادران توصیه می‌کنم با سعه صدر برخود مسلط باشند و دست‌های دشمن و گرگ‌های گرسنه و کمین کرده را که امروز به‌تدریج نقاب دیپلماسی را کنار زده اند، ببینند و از آنها غفلت نکنند. این آقایان باید به مسئولیت کارهای خود در نزد خداوند فکر کنند. برادران، آخرین وصایای امام بزرگوار را به یاد بیاورید که می گفت همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند. حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأی، فلسفه انتخابات است و انتخابات برای این است که در صندوق های رأی معلوم شود که مردم چه می خواهند نه در کف خیابان‌ها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آن‌هایی که رأی نیاورده اند اردوکشی خیابانی کنند و در مقابل این حرکت، کسانی هم که رأی آورده اند، طرفداران‌شان را به خیابان‌ها بکشانند، پس اصلا چرا انتخابات برگزار می شود؟ ضمن آنکه مردم چه گناهی کرده اند که باید به علت این کارهای ما، از کسب و کار و زندگی خود باز بمانند. زورآزمایی خیابانی بعد از انتخابات در واقع به چالش کشیده شدن اصل انتخابات و مردم سالاری است، از همه می‌خواهم به این روش غلط خاتمه دهند که اگر خاتمه ندهند، مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، به‌عهده آنها خواهد بود. برخی ها بدانند که با حرکات خیابانی نمی توان اهرم فشار بر ضد نظام به‌وجود آورد و مسئولان را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زیر بار خواسته های آنها بروند چرا که تن دادن به مطالبات غیر قانونی زیر فشار، شروع نوعی دیکتاتوری است. اینگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است و اگر این تصورات غلط، عواقبی هم پیدا کند، مستقیما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود که اگر ضروری شد، مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت.

پایان خطبه های رهبر انقلاب در روز 29 خرداد، بوی امام زمان داشت: «یک خطاب آخرى هم عرض کنم به مولامان و صاحب‌مان، حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه): اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می‌دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندک آبرویى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‌ى اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولاى ما، دعا کن براى ما؛ صاحب ما تویى؛ صاحب این کشور تویى؛ صاحب این انقلاب تویى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانى بفرما.»

خطبه هفتم

روز جمعه 14 خرداد 1389 اولین جمعه ای بود که آیت الله خامنه ای قرار بود پس از حماسه 9 دی 88، نمازجمعه تهران را امامت کند. در حرم امام خمینی، میلیون‎ها نفر با شعارهای کوبنده منتظر رهبر انقلاب بودند.

آیت الله خامنه ای نیز در بیست و یکیمین سالروز رحلت امام خمینی، عمده بحث‌شان را به خط امام اختصاص دادند. ایشان در این اجتماع عظیم که پرشکوه‌تر از اربعین امام خمینی برگزار شد، امام را مهم‌ترین شاخص انقلاب خواندند و افزودند: «نمی‌توانیم و نباید به‌خاطر خوش‌آمد برخی افراد یا جریان‌ها، مواضع امام را پنهان و یا کمرنگ کنیم. امام منهای خط امام، امام بی‌هویت است و سلب هویت از امام، خدمت به امام خمینی(ره) نیست.»

رهبر انقلاب گستره جاذبه و دافعه امام را بسیار وسیع خواندند و گریزی نمادین نیز به مدعیان خط امام زدند که اینکه امام را تجلیل و احترام کنند و او ادعا کند که من در خط امام هستم، این ادعا پذیرفتنی نیست و نمی تواند واقعیت داشته باشد چرا که امام به‌صراحت تاکید می کرد که اگر دشمنان اسلام از ما تعریف کنند، بدانیم که خیانتکاریم.

فراز بعدی سخنان رهبری صریح تر بود، ایشان با اشاره به کسانی که در روز جهانی قدس به‌صراحت در مقابل آرمان‌های امام موضع گیری کردند و در روز عاشورای سال گذشته آن فضاحت را بار آوردند، گفتند: «اگر شخصی در قبال این تحرکاتی که از اساس با مبانی امام مخالف است، اظهار همراهی یا حتی سکوت کند، ملت با درک حقایق، ادعای این فرد را در دنباله روی از امام نمی پذیرد.»

"میزان حال افراد است" نیز از محورهای سخنان رهبر انقلاب بود: «امام بارها می گفت قضاوت در مورد اشخاص باید با محوریت حال فعلی آنها صورت گیرد و این مسئله، شاخص مهمی در درک و پیروی از خط امام است. تمسک به گذشته افراد، هنگامی قابل قبول است که حال فعلی آنان در مقابل گذشته ایشان قرار نداشته باشد اما اگر چنین شد، طبعا گذشته افراد دیگر نمی تواند معیار و ملاک باشد.»

نقل از: رجا نیوز

به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عج)

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

 والسلام وعلیکم و رحمه" ا... و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

نظرات ()



ناگفته‌های دیدار نمایندگان‌کاندیداها بامقام معظم رهبری بعد ازانتخابات 88
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

ناگفته‌های دیدار نمایندگان‌کاندیداها با رهبری؛ ...آقا" به کسی باج نمی‌دهد

 

آنچه در دیدار مقام معظم رهبری با اعضای ستادها در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ این ملت گذشت، بی تردید "رمز عبور" این ملت از گردنه های خطیر در این بیست سال زعامت مقام معظم رهبری بوده است. قسمت دوم این جلسه که سراسر حماسه و نگارگرجلوه صفت شجاعت بی نظیر و عدالت بی همتای رهبری عزیز بود، از چشمان همگان پوشیده نگاه داشته شد.

 

 هفته نامه 9 دی در اولین شماره که سال به روی دکه ها رفت، در نوشته‌ای به قلم جعفر فرجی که از سوی ستاد انتخاباتی دکتر احمدی‌نژاد در این نشست حاضر بوده ناگفته‌هایی خواندنی مطرح کرده است.

 

 

این جلسه با دعوت رهبری و چند روز بعد از راهپیمایی اعتراضی میدان آزادی جریان فتنه برگزار شد. برخی با این نگاه آمده بودند که امتیازی نصیب‌شان خواهد شد...

آقای الویری بی تابی می کردند و به آقا می گفتند که: آقا 30 ثانیه وقت بدهید. بنده طرح دارم برای حل مسئله. آقا فرمودند که دوربین ها را بیرون ببرید. وقتی دوربین ها کامل خارج شد، آقا فرمودند که: آقای الویری شما 30 ثانیه وقت خواستید، ما کریم هستیم به شما یک دقیقه وقت می دهیم. خنده بر لبان همه نشست...

آقای الویری شروع کردند و گفتند که از دید ما این انتخابات بایستی ابطال شود. هر گونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است ، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین، حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آن وقت هر آنچه آن شورا حکمیت نمود ما هم می پذیریم.

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد مابین طرفداران بنی صدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی 3 نفره را شکل دادند (نقل این جملات از طرف آقای الویری حدود پنج دقیقه طول کشید) آقای الویری ادامه دادند که با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.

 

 

 

حضرت آقا اجازه داده بود تا آقای الویری پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که مشکل حل شد فرمودند: و مشکل حل نشد...

 آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد... و حضرت آقا فرمودند: نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آنطرف می برد هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.

 آقا فرمودند یک مطلبی را اینجا جا دارد بیان کنم:

 برخی از دوستانی که در این جلسه حضور دارند هر گاه به انتخاباتها نزدیک می شویم ، مدام با یک ژست خاصی در شعارهایشان تبلیغ می کنند که اختیارات رهبری در چهارچوب قانون اساسی است و رهبری در چهارچوب قانون اساسی بایست عمل کند و اختیارات فراقانونی و یا حکم حکومتی نداریم.

 جناب آقای خاتمی نیز وقتی سال 76 می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند. بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت. در طول سالهای ریاست جمهوری، ایشان بارها نامه می زدند که فلان مطلب را تنها شما می توانید حل نمایید و بنده می نوشتم که با توجه به اینکه درخواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که موضوع از طریق اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری حل شود و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند.

شما ببینید این اختیارات رهبری در انتخاباتهای مختلف مثل تایید انتخابات مجلس تهران و یا تایید صلاحیت کاندیدای ریاست جمهوری و... تاکنون به نفع چه جریانی بیشتر بکار گرفته شده است. در همین جمع اکثر دوستان در زمان تصدی خود بر پست های مختلف در مواقع بحرانی کشور، همین درخواستها را بصورت مکتوب برای استفاده از اختیارات رهبری داشته اند ولی چرا هر وقت انتخاباتی می شود، مدام تکرار می کنید که حکم حکومتی نداریم و...

 الان هم شما از بنده می خواهید بدون در نظر گرفتن شورای نگهبان و چهارچوب های قانونی، شورایی را فراتر از آنچه در قانون اساسی آمده، جهت حکمیت شکل دهم. نخیر بنده نظرم این است که بر اساس همان چیزی که خودتان مدام در ایام انتخاباتهای مختلف تبلیغ می کنید عمل شود و بایست همه گروهها در چهارچوب قانون عمل نمایند. راه حل مساله رجوع معترضین به شورای نگهبان است و بنده حرکت در چهارچوب قانون را راه حل نهایی می دانم.

کار تمام شده بود. آنچنان قاطعانه درخواست ها و تلاش های آقایان الویری، بهشتی، دانش جعفری مبنی بر ابطال انتخابات و از کار انداختن وجاهت داوری شورای نگهبان در فراز اول سخنان رهبری ( در قسمت غیررسمی) بصورت شفاف و صریح پاسخ داده شده بود که هرگونه فکری مبنی بر فلسفه شکل گیری جلسه بر پایه امتیاز دهی را از بین می برد.

آقای زنگنه دست خود را بالا بردند و اجازه گرفتند که صحبت کنند. آقای زنگنه مطالبی پیرامون عدم بیطرفی شورای نگهبان گفتند و سپس موضوع را به سمت آقای احمدی نژاد کشاندند که ایشان در سخنرانیشان در میدان ولیعصر به ما گفته اند همجنس باز و لیبرال.

 حضرت آقا فرمودند: آقای زنگنه حالا چرا شما به خودتان گرفته اید؟ آقای زنگنه اصرار می کردند که احمدی نژاد گفته طرفداران موسوی فلان و فلان هستند. صحبت های زنگنه معطوف به آن قسمت از صحبت های دکتر در رابطه با آمریکا و حکومت های لیبرالی بود که روسای جمهور این کشورهای لیبرالی، از هر طریقی ولو شعارها و امتیازهایی برای همجنس بازان، به دنبال رای آوری هستند. واقعاً من هم تعجب کردم که چرا ایشان به خودشان گرفته اند. اصل صحبت آقای زنگنه این بود که تقلب شده و بایست انتخابات ابطال شود.

حضرت آقا صحبت های جناب زنگنه را تمام کردند و فرمودند: آقای زنگنه شما نوعاً آدم احساساتی هستید و همواره در موضع گیری ها و بیان مطالبتان، احساستان بر منطق و عقل می چربد، این خوب نیست. الان هم من این صحبت های شما را می گذارم روی احساسی بودنتان.

فضا خیلی سنگین شده بود و آقای زنگنه را نگاه کردم آن حالت سفت و محکم اولیه نشستن خود را از دست داده بود و روی صندلی دراز کشیده بود گویی بدنش توان نشستن نداشت. آقا فرمودند: بارها شده که شما مطلبی را با حرارت گفته اید و سپس با اشک نزد بنده آن مطلب را پس گرفته اید.

آقا فرمودند: یک مطلبی هم راجع به ابطال انتخابات بگویم که دیگر هیچ وقت چنین مطلبی را تکرار نکنید. اگر امروز تمام دنیا نیز روبرویم جمع شوند و بایستند و بگویند انتخابات باید ابطال شود، بنده هرگز زیر بار نخواهم رفت. ابطال انتخابات تودهنی به مردم است و بنده به هیچ عنوان از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد. در همین انتخابات سال 76 وقتی جناب آقای خاتمی رای آوردند خیلی ها اعتراض داشتند و به دنبال ابطال انتخابات بودند. گروهی از بزرگانی که شما هم می شناسید پیش بنده آمدند و تقاضای ابطال انتخابات را کردند و مدام هم اصرار می کردند. بنده آن زمان آن چنان تشری به این ها زدم که دیگر از آن زمان تاکنون دلشان با بنده صاف نشده، (بعد با شوخی و تبسمی آرام فرمودند) البته امیدوارم این جلسه باعث نشود که شما هم مثل آن عزیزان شوید. اگر هم اعتراضی راجع به انتخابات دارید بروید در مجاری قانونی درنظرگرفته شده در قانون اساسی پیگیری نمایید. ایشان ادامه دادند: البته یک چیزی را هم بگویم که شما که کار اجرایی انتخابات انجام داده اید، می دانید که احتمال تقلب در انتخابات نیم درصد هم نیست. حالا یک زمانی صحبت بر سر 100 هزار رای بود احتمال می دادیم. اگر 200 هزار رأی بود، 300 هزار رأی بود می پذیرفتیم. الان صحبت نه بر سر یک میلیون یا دو میلیون رأی که اختلاف 11 میلیون رأی است. مگر می شود پذیرفت. البته اشکال ندارد شورای نگهبان ترتیبی اتخاذ نماید تا با حضور نمایندگان کاندیداها آن صندوق هایی که اعتراض دارند بازشماری شود. هر چند که بنده مطمئن هستم تغییری در آراء بوجود نخواهد آمد.

آقای آخوندی که باجناق آقای ناطق نوری و نماینده ستاد موسوی در هیأت نظارت شورای نگهبان بودند، دست خود را بالا بردند. داشتند شروع به صحبت می کردند که آقا فرمودند: خودتان را معرفی کنید؟ با تعجب گفتند که آخوندی هستم، عضو ستاد موسوی. آقا فرمودند: «بله مواضعتان را اخیراً در روزنامه ها دیده ام.»

اهل دلی می گفت که حکمت این برخورد آقا شاید این بوده که ایشان جناب آقای آخوندی جدید را با مواضع جدیدش نمی شناختند و احتیاج داشتند ایشان خودشان را درست با همین عنوان جدید معرفی کنند.

آقای آخوندی گفتند که آقا بنده در انتخابات سال 76 وقتی آمار آراء تا حدودی مشخص شد نشستم و بیانیه ای را آماده نمودم و به آقای ناطق گفتم انتخابات را به آقای خاتمی تبریک بگوییم. آقا این را می دانیم که در یک جامعه مترقی بایست کسی که شکست می خورد شکست را بپذیرد و همچنین می دانیم که هر چقدر آراء این انتخابات که در داخل صندوق ها ریخته شده و بازشماری شود باز هم تغییری بوجود نمی آید و قبول داریم که مردم این آراء را در صندوق ها ریخته اند (تا بدینجا آقای آخوندی دو اعتراف بزرگ را انجام داده بود) اما اعتراض ما به این است که با بداخلاقی کاری کرده اند که مردم به اشتباه افتادند. کلیت بحث این بود که چرا احمدی نژاد طوری عرصه را طراحی نمود که رای به موسوی معادل رای به هاشمی شد و افکار عمومی را احمدی نژاد طوری هدایت کرد که گویی هر کس به موسوی رأی بدهد، انگار به هاشمی رای داده است و... این یعنی تقلب در انتخابات.

آقای دکتر زارعی که با آقای آخوندی در شورای نگهبان به عنوان نمایندگان کاندیداها حضور داشت، با عصبانیت زیر لب می گفت پس چه کسی بود که دائم بدون اینکه نتیجه ای معلوم شده باشد از همان لحظات اولیه آغاز انتخابات با بیرون تماس می گرفت و دائم آمارهای دروغ به بیرون می داد که تعداد آراء فلان مقدار شده است. آقای زارعی که حسابی از دست آخوندی شاکی بود، دستشان را مدام بالا می بردند. آقا نگاهی به آقای زارعی کردند و فرمودند که دیگر خسته شده اند. تا چنین گفتند آقای زارعی دستشان را پایین آوردند و آقا والسلامی گفتند و جلسه چند ساعته به پایان رسید.

به غیر از چند نفر که بدون خداحافظی رفتند، همه به گرد رهبری حلقه زدند. خانم کروبی جلو آمدند و با آقا احوالپرسی کردند و گفتند: آقا نمی شود این هایی که دستگیر شده اند را آزاد نمایید؟ آقا فرمودند: خانم کروبی بنده در این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی می دیدم که ایشان مدام افتخار می کنند به اینکه مجرمین را از زندان آزاد کرده اند. (اشاره به ژست تبلیغاتی کروبی مبنی بر توانمندیش در نظام مبنی بر رایزنی و چانه زنی برای آزاد نمودن زندانیان به تعبیر خودش سیاسی) به ایشان بگویید که این افتخار نیست که کسی مجرمی را آزاد نماید. خانم کروبی گفتند آخر در بین این ها خانواده شهید هست. در حالی که همه به دقت به صحبت های آقا گوش می دادند، آقا فرمودند: خانم کروبی شما که بهتر می دانید خانواده شهید بودن، آخوند بودن، آخوندزاده بودن که مصونیت نمی آورد. حرف من این است که نباید مجرمی را بدون دلیل آزاد نمود و نه باید کسی را بدون جرم زندان نمود. هر دو کار غلط است.

گویا آقای منتجب نیا بودند که در آن فضا خواستند مطلب دستگیری ابطحی را طرح کنند. ایشان گفتند که آیا شما در جریان هستید که امروز آقای ابطحی را گرفته اند؟ آقا در میان حلقه همه آن بزرگواران فقط رضایت خدا را می دیدند نه رضایت خلق او را. آقا فرمودند: بنده در جریان دستگیری ایشان نیستم، در این امور دخالت هم نمی کنم. به دستگاه ها هم گفته ام که خودشان حسب تکلیفشان به وظایف ذاتی خود عمل کنند. همه دیدند که مواضع آقا خیلی سفت و محکم است و جای هیچ گونه باج خواهی و یا وساطت طلبی از نائب مهدی و عدالت پیشه ای علوی وجود ندارد.

 آقا از حلقه بزرگان سابق، خارج شدند که آقای طلایی نیک نزدیک به خروجی در جلو رفتند و به آقا گفتند: آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیماً تخریب شد و.... شما نظرتان چیست؟ آقا در حالیکه داشتند خارج می شدند گفتند: بله، بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم. واقعاً وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو، دروغ گو! دلم می شکست.

و این آخرین تلاش بزرگان سابق، برای حتی شنیدن جمله ای کوتاه برای نقل قول در بیرون از جلسه و یا حتی یافتن مستمسکی کوچک از سخنان حضرت آقا مبنی بر درستی کارهایشان بود. کارهایی که بهایش خون های جوانان و مردم بی گناه و به خیابان کشاندن و به آشوب کشاندن سرزمین ولی عصر در برابر انظار دنیا و تبدیل بهترین فرصت نظام در تاریخ انقلاب به صحنه ای زننده و هتک حرمت خون شهدا بود.

جمله مرد خاکستری فتنه که نقل کرده بود: (آقای) خامنه ای از اغتشاش می ترسد و اگر بتوانیم مردم را یک ماه در خیابان نگه داریم قطعا عقب نشینی خواهد کرد. را حتماً به یاد دارید همین جمله به خوبی گواه است که سران فتنه نه تنها مردم ایران که رهبری این نظام را هم نشناخته بودند.

حضرت آقا به آن جلسه نیامده بود تا با دوستان و آشنایان قدیمی خودشان به رسم آنچه از سیاست بازی و رفاقت آموخته بودند، سخن بگوید و نیامده بود تا با دوستان و آشنایان قدیمی خودش که بواسطه حضور مردم در خیابانها احساس قدرت می کردند، با معامله و عقب نشینی جلب محبت نماید.

 آقا آمده بود برای آخرین بار با دوستان و همسنگران و آشنایان قدیمی خودش در داخل و خارج جلسه اتمام حجت کنند. بله، امام ما برای اتمام حجت با همه آشنایان قدیمی خود جلسه آمده بود...

 امام سید علی خامنه ای همچون امام خمینی (ره) به هیچ کس باج نمی دهد.

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

 والسلام وعلیکم و رحمه" ا... و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

نظرات ()



خواص در دو جبهه‌ی حق و باطل - عبرتها و درسهای عاشورا
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

تعریف عوام و خواص

    «خواص کسانی هستند که از روی فکر، فهمیدگی، آگاهی و تصمیم گیری، کار می کنند؛ یک راهی را می‌شناسند و دنبال آن راه، حرکت می کنند ... خواص؛ یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع‌گیری می کنند و راهی را [که] انتخاب می‌کنند از روی فکر و تحلیل است؛ می فهمند، تصمیم می‌گیرند و عمل می کنند ... در بین «خواص»، کنار افراد باسواد، آدم‌های بی سواد هم هستند. گاهی کسی بی سواد است؛ اما جزو خواص است. یعنی می فهمد چه کار می‌کند. از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرک ندارد و لباس روحانی نپوشیده است. به هرحال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.»
 «عوام، کسانی هستند که نمی خواهند بدانند چه راهی درست و چه حرکتی صحیح است. در واقع نمی خواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درک کنند. به تعبیری دیگر، تابع جوند. به چگونگی جو نگاه می کنند و دنبال آن جو به حرکت درمی آیند یک وقت مردم می گویند زنده باد. این هم نگاه می کند [و] می گوید زنده باد؛ یک وقتی مردم می گویند مرده باد، او هم نگاه می کند [و] می گوید مرده باد. یک وقت جو این گونه است اینجا می آید؛ یک وقت جو آن طور است، آنجا می رود.»

 

   در هر جامعه، خواصی داریم و عوامی. عوام را کنار بگذارید، سراغ خواص بیاییم. طبعاً، خواص دو جبهه هستند؛ خواص جبهه‌ی حق و خواص جبهه‌ی باطل. مگر این طور نیست؟ عده‌ای اهل فکر و فرهنگ و معرفتند، برای جبهه‌ی حق کار می کنند. بالاخره حق را هم می شناسند؛ اهل تشخیص‌اند. اینها یک دسته اند. یک دسته هم نقطه‌ی مقابل حقند. اگر باز به صدر اسلام برویم؛ یک عده اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین و بنی‌هاشمند؛ یک عده هم اصحاب معاویه اند. در بین آنها هم خواص بودند. آدمهای با فکر، آدمهای عاقل، آدمهای زرنگ، طرفدار بنی امیه، آنها هم خواصند. آنها هم خواص دارند. پس خواص هم در یک جامعه دوگونه شد. خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل. شما از خواص طرفدار باطل چه توقع دارید؟ توقع دارید که بنشیند علیه حق و علیه شما برنامه ریزی کند. باید با او بجنگید؛ با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این که محل کلام نیست.

خواص طرفدار حق

  سراغ خواص طرفدار حق می آییم. حالا من همین طور که برای شما حرف می زنم؛ شما خودتان ببینید کجایید. این که می‌گوییم سررشته‌ی فکر، یعنی تاریخ را با قصه اشتباه نکنیم. تاریخ، یعنی شرح حال ما؛ منتها در یک صحنه‌ی دیگر.

خوشتر آن باشد که وصف دلبران       گفته آید در حدیث دیگران

    تاریخ، یعنی من و شما، یعنی همینهایی که امروز این جا هستیم. پس اگر ما شرح تاریخ را می‌گوییم؛ هر کدام از ما باید نگاه کنیم ببینیم کجای این داستانیم؛ کدام قسمت قرار گرفته ایم. بعداً ببینیم آن کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود؛ آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد؛ ما آن گونه عمل نکنیم. مثل این که شما در کلاس آموزش تاکتیک، مثلاً جبهه‌ی دشمن فرضی را مشخص می کنید؛ جبهه‌ی خودیِ فرضی را هم مشخص می کنید؛ بعداً تاکتیک غلط جبهه‌ی خودی را نگاه می کنید؛ می بینید که تاکتیسین خودی، در این جا این اشتباه را کرده است. پس شما وقتی می خواهید تاکتیک طراحی کنید؛ باید آن اشتباه را نکنید؛ یا تاکتیک درست بود، فرمانده یا بی سیم چی یا توپچی یا قاصد یا سرباز ساده در جبهه‌ی خودی، این اشتباه را کرد؛ می فهمید که شما باید این اشتباه را نکنید. تاریخ این طوری است. حالا شما در این صحنه‌ای که من از صدر اسلام می‌گویم؛ خودتان را پیدا کنید.

    یک عده عوامند؛ تصمیم گیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد؛ اگر تصادفاً در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است - مثل امام امیرالمؤمنین (ع) یا مثل امام راحل (ره) ما - که اینها را به سمت بهشت می‌برد؛ خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و ان شأا لله به بهشت می رود. اگر اتفاقاً طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» [قصص/41]، «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ» [ابراهیم 28 و 29]، اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت؛ به سمت جهنم خواهد رفت.

باید مواظب باشید جزو عوام نباشید

   پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید. نمی گوییم جزو عوام نباشید، یعنی باید حتماً بروید تحصیلات عالیه بکنید!!؛ ... نه، گفتم که معنای عوام، این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند. ای بسا کسانی که تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند. ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری می کنیم، از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمی کند؛ عوام است. لذا می بینید قرآن، درباره‌ی پیغمبر می فرماید: «أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی» [یوسف/108]. یعنی من و پیراوانم با بصیرت عمل می‌کنیم و دعوت می‌کنیم و پیش می رویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یا نه؟ اگر جزو گروه عوامید؛ بسرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید؛ تشخیص بدهید؛ معرفت پیدا کنید.

    در گروه خواص هم ببینیم ما جزو خواص طرفدار حقیم یا خواص طرفدار باطل؟ قضیه این جا روشن است. خواص جامعه‌ی ما، جزو خواص طرفدار حقند. تردیدی در این نیست؛ برای خاطر این که به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا، به ارزشهای اسلامی، دعوت می کنند. امروز جمهوری اسلامی این است. پس حساب خواص طرفدار باطل جدا شد. فعلاً به آنها کاری نداریم. آمدیم سراغ خواص طرفدار حق. همه‌ی مشکل قضیه، از این جا به بعد است.

خواص طرفدار حق دو دسته اند

   عزیزان من، خواص طرفدار حق، دو دسته اند؛ یک دسته کسانی هستند که در مقابله‌ی با دنیا، با زندگی، با مقام، با شهوت، با پول، با لذّت، با راحتی، با نام؛ موفّقند. یک دسته موفّق نیستند. همه‌ی اینها چیزهای خوبی است. همه‌ی اینها زیباییهای زندگی است. «متاع الحیاه الدنیا». متاع یعنی بهره، اینها بهره‌های همین زندگی دنیوی است. این که در قرآن می فرماید «متاع الحیاه الدنیا؛» معنایش این نیست که این متاع بد است. نه، متاع است. خدا برای شما آفریده است. منتهی اگر شما در مقابل اینها - این متاع و بهره های زندگی- خدای ناکرده، آن قدر مجذوب شدید که آن جایی که پای تکلیف سخت به میان آمد؛ نتوانستید از اینها دست بردارید؛ این می شود یک طور و اگر نه، از این متاع بهره هم می برید؛ اما آن جایی که پای امتحان سخت پیش می‌آید؛ می‌توانید از اینها به راحتی دست بردارید؛ این می شود یک طور دیگر.

   پس ما خواص طرفدار حق را باز به دو قسم تقسیم می کنیم؛ ببینید این چیزها فکر لازم دارد. دقّت و مطالعه لازم دارد، همین طوری نمی شود انسان جامعه و نظام و انقلاب را بیمه کند. باید مطالعه کند؛ دقّت کند؛ فکر کند. در هر جامعه، این دو قسم آدم، دو قسم خواص طرفدار حق، وجود دارد. اگر آن قسم خوب خواص طرفدار حق - یعنی آن کسانی که می توانند آن وقت که لازم باشد، از این متاع دنیا دست بردارند - بیشتر باشند؛ هیچ وقت جامعه‌ی اسلامی دچار حالت دوران امام حسین (ع) نخواهد شد؛ مطمئن باشید. تا ابد، بیمه‌ی بیمه است.

نقش دل سپردن به دنیا در خواص

    اما اگر اینها کم باشند و آن دسته‌ی خواص دیگر زیاد باشند - یعنی آنهایی که به دنیا دل سپرده اند؛ حق را هم می شناسند؛ طرفدار حقند؛ در عین حال در مقابل دنیا پایشان می لرزد! دنیا یعنی چه؟ یعنی پول، خانه، شهوت، مقام، اسم و شهرت، پست و مسؤولیت و یعنی جان. اگر کسانی که برای جانشان راه خدا را ترک می‌کنند؛ آن جایی که باید حق بگویند، نمی گویند؛ چون جانشان به خطر می افتد یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای محبّت به اولادشان، برای محبّت به خانواده شان، برای محبّت به نزدیکان و دوستانشان، راه خدا را رها می کنند؛ اگر عدّه‌ی اینها زیاد بود - آن وقت واویلاست! آن وقت حسین بن علی‌ها، به مسلخ کربلا خواهند رفت؛ به قتلگاه کشیده خواهند شد! یزیدها سرکار می آیند و بنی امیه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود، هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد!

    جامعه‌ی اسلامی، امامت است؛ یعنی امام در رأس جامعه است. انسانی که قدرت دارد؛ اما مردم از روی ایمان و دل از او تبعیت می کنند؛ پیشوای مردم است. اما سلطان و پادشاه، آن کسی است که با قهر و غلبه بر مردم حکم می راند. مردم دوستش ندارند، مردم قبولش ندارند، مردم به او اعتقاد ندارند - البته مردمی که سرشان به تنشان بیارزد - در عین حال با قهر و غلبه بر مردم حکومت می‌کند. بنی امیه، امامت را در اسلام، به سلطنت، به پادشاهی، تبدیل کردند، و هزار ماه - یعنی نود سال - در این دولت بزرگ اسلامی حاکمیت کردند. تازه، بنای کجی که پایه گذاری شده بود، آن چنان بود که بعد از آن که علیه بنی‌امیه انقلاب شد و بنی‌امیه رفتند؛ بنی عباس آمدند که شش قرن - یعنی ششصد سال در دنیای اسلام، به عنوان خلیفه و جانشینان پیغمبر حکومت کردند! بنی عباس که خلفایشان، یا به تعبیر بهتر پادشاهانشان، اهل شرب خمر، فساد و فحشا و خباثت و ثروت و اشرافی‌گری و هزار فسق و فجور بودند - مثل بقیه‌ی سلاطین عالم - مسجد هم می‌رفتند؛ برای مردم نماز می‌خواندند و مردم از روی ناچاری، یا از روی اعتقاد غلط - ناچاری هم به آن معنا نبود - پشت سرشان نماز هم می خواندند! اعتقاد مردم را خراب کرده بودند!

    وقتی که خواص طرفدار حق در یک جامعه - یا اکثریت قاطعشان - آن چنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند؛ از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می‌شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی‌اندازند - وقتی این طور شد - اوّلش با شهادت حسین بن علی با آن وضع، آغاز می شود؛ آخرش هم به بنی امیه و شاخه‌ی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسله‌ی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می رسد! امروز هم شما به دنیای اسلام نگاه کنید؛ به کشورهای مختلف اسلامی، به آن جایی که خانه‌ی خدا و مدینه در آن است؛ نگاه کنید؛ ببینید جه فسّاق و فجّاری در رأس قدرت و حکومتند! دارند حکومت می کنند! بقیه‌ی جاها را هم با آن جا قیاس کنید. لذا شما در زیارت عاشورا می گویید: «اللهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد» در درجه‌ی اوّل، گذارندگان خشت اوّل را لعنت می کنیم. حق هم همین است. خوب، یک مقداری به تحلیل حادثه‌ی عبرت انگیز عاشورا نزدیک شدیم. حالا سراغ تاریخ برویم؛ این مقدمه را شنیدید.

دوران لغزیدن خواص طرفدار حق

    دوران لغزیدن خواص طرفدار حق، از حدود شش هفت سال، هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اصلاً به مسأله‌ی خلافت کار ندارم. مسأله‌ی خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه‌ی قضایا، از هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمی شود که سابقه دارهای اسلام - کسانی که جنگهای زمان پیغمبر را کردند، صحابه و یاران پیغمبر - با مردم دیگر یکسان باشند! اینها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به اینها امتیازات داده شد - امتیازات مالی از بیت المال - این، خشت اوّل بود. حرکتهای انحرافی این طوری است؛ از نقطه‌ی کمی آغاز می‌شود، بعداً همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتر می بخشد. انحرافها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید - اواسط دوران عثمان - در دوران خلیفه‌ی سوم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه‌ی پیغمبر، جزو بزرگترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند! توجه می کنید! یعنی همین صحابه‌ی عالی مقام که اسمهایشان معروف است - طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها - این بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقه‌ی افتخارات در بدر و حنین و احد و جاهای دیگر داشتند؛ اینها جزو سرمایه‌دارهای درجأ اوّل اسلام شدند! وقتی که یکی از آنها مرد؛ می خواستند طلاهایی که از او مانده بود؛ بین ورثه تقسیم کنند. این طلاها را که آب کرده و شمش کرده بودند، با تبر بنا کردند به شکستن - مثل هیزم که شما با تبر می شکنید - ببینید چقدر طلاست که با تبر می شکنند! در صورتی که طلا را با سنگ مثقال می‌کشند. اینها را تاریخ ضبط کرده است!

    اینها حرفهایی هم نیست که بگوییم شیعه در کتابهایشان نوشته اند؛ نخیر، اینها حرفهایی است که همه نوشته اند. مقدار درهم و دیناری که از اینها به جا می ماند؛ افسانه وار بود! همین وضیعت، مسایل دوران امیرالمؤمنین (ع) را به بار آورد؛ یعنی در دوران امیرالمؤمنین (ع)، چون برای یک عدّه، مقام اهمیت پیدا کرد؛ با علی(ع) در افتادند. حالا بیست و پنج سال هم از رحلت پیغمبر (ص) گذشته است و خیلی از خطاها و اشتباهات شروع شده است. نفس امیرالمؤمنین (ع)، نفس پیغمبر (ص) است. اگر این بیست و پنچ سال فاصله نشده بود؛ امیرالمؤمنین (ع) برای ساختن آن جامعه، هیچ مشکلی نداشت. اما امیرالمؤمنین با این چنین جامع‌ای مواجه شد. جامعه‌ای که «یأخذون مال الله دولا و عبادا لله خولا دین الله دخلا بینهم». جامعه‌ای که ارزشها در آن، تحت الشعاع دنیا داری قرار گرفته است. این جامعه‌ای است که وقتی امیرالمؤمنین (ع) می‌خواهد مردم را به جهاد ببرد، برایش آن همه مشکلات و دردسر دارد.

خواص در دوران امیرالمؤمنین (ع)

    اکثر خواص دوران امیرالمؤمنین (ع) - خواص طرفدار حق، یعنی کسانی که حق را می شناختند - کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند. نتیجه این شد که امیرالمؤمنین (ع) مجبور شد سه جنگ راه بیاندازد! عمر چهار سال و نه ماه حکومت خود را، دائماً در این جنگها بگذارند! آخرش هم به دست یکی از آن آدمهای خبیث، به شهادت برسد! خون امیرالمؤمنین(ع)، به قدر خون امام حسین با ارزش است. شما در زیارت وارث می خوانید: «السّلام علیک یاثارا لله وابن ثاره» یعنی خدای متعال، صاحب خون امام حسین (ع) است و صاحب خون پدر او، یعنی امیرالمؤمنین (ع) است. این تعبیر برای هیچ کس دیگر نیامده است. بدیهی است هر خونی که بر زمین ریخته می شود؛ یک صاحبی دارد - صاحبان خون - کسی که کشته می شود؛ پدرش صاحب خون است؛ فرزند او صاحب خون است؛ برادر او صاحب خون است؛ عرب، این را ثار می گوید. آن خون‌خواهی، آن مالکیت حق دم - حق خون - را ثار می گوید. ثار امام حسین (ع) مال خداست. یعنی حق خون امام حسین (ع)، متعلق به خود خداست و همچنین امیرالمؤمنین (ع)؛ صاحب خون این دو نفر، ذات مقدس پروردگار است. امیرالمؤمنین (ع) به خاطر همین وضعیت، به شهادت رسید و بعد امام حسن (علیه السلام) آمد. در همین وضعیت بود که امام حسن (ع) نتوانست بیش از شش ماه دوام بیاورد. او را تنهای تنها گذاشتند. امام حسن مجتبی (علیه السلام) دید که اگر الان با همین عده‌ی کم برود با معاویه بجنگد و شهید بشود؛ آن قدر انحطاط اخلاقی در میان جامعه‌ی اسلامی، در میان همین خواص، زیاد است که حتی دنبال خون او را هم نخواهند گرفت! تبلیغات معاویه، پول معاویه، زرنگی‌های معاویه، همه را تصرف خواهد کرد. مردم بعد از یک دو سالی که بگذرد؛ می گویند اصلاً امام حسن بی جا کرد در مقابل معاویه قد علم کرد! امام حسن دید خونش هدر خواهد رفت؛ لذا با همه‌ی سختیها ساخت و خودش را به میدان شهادت نینداخت.

شهادت یا ماندن

    می دانید گاهی شهید شدن آسانتر از زنده ماندن است. این طوری است. آدمهای اهل معنا، اهل حکمت و دقّت، خوب درک می کنند. گاهی زنده ماندن و زندگی کردن و در یک محیطی تلاش کردن، به مراتب مشکلتر از کشته شدن و شهید شدن و به لقاء خدا پیوستن است. امام حسن (ع)، این راه مشکل را انتخاب کرد. وضع آن زمان این بوده است! خواص تسلیم بودند! حاضر نبودند حرکتی بکنند! لذا وقتی یزید بر سر کار آمد و یزید کسی بود که می شد با او جنگید و کسی که در جنگ با یزید کشته می شد - چون وضع یزید خیلی خراب بود - خونش پایمال نمی شد؛ برای همین امام حسین (ع) قیام کرد.

   وضع دوران یزید طوری بود که قیام، تنها انتخاب بود؛ بر خلاف دوران امام حسن مجتبی (ع)، که دو انتخاب وجود داشت، شهید شدن و زنده ماندن. و زنده ماندن، ثوابش و اثرش و زحمتش، بیشتر از کشته شدن بود. لذا امام حسن (ع)، این سخت تر را انتخاب کرد. در زمان امام حسین (ع)، این طوری نبود؛ یک انتخاب بیشتر نبود. زنده ماندن، یعنی قیام نکردن، معنی نداشت. باید قیام می‌کرد، حالا به حکومت رسید که رسید، نرسید و کشته هم شد که شد؛ باید راه را نشان می داد؛ پرچم را بر سر راه می‌کوبید که معلوم باشد آن وقتی که وضعیت آن طوری بشود، حرکت باید این طوری باشد. لذا امام حسین (ع) قیام کرد.

نقش تعیین کننده‌ی خواص

    خوب، وقتی امام حسین قیام کرد - با آن عظمتی که امام حسین (ع) در جامعه‌ی اسلامی داشت - خیلی از همین خواص پیش امام حسین (ع) نیامدند که کمک کنند! ببینید به وسیله‌ی این خواص در یک جامعه، چقدر وضعیت خراب می شود! به وسیله‌ی خواصی که حاضرند دنیای خودشان را به راحتی بر سرنوشت دنیای اسلام در قرنهای آینده ترجیح بدهند! با این که امام حسین (ع) خیلی بزرگ بود؛ خیلی معروف بود.

    من در قضایای قیام امام حسین (ع) و همان حرکت از مدینه و اینها نگاه می کردم؛ خوب، شب قبل آن روزی که امام حسین (علیه السلام) از مدینه بیرون آمد؛ عبدالله‌بن زبیر بیرون آمده بود. در واقع هر دو، یک وضعیت داشتند؛ اما امام حسین (ع) کجا، عبدا لله بن زبیر کجا! امام حسین (علیه السلام)، حرف زدنش، مقابله اش، مخاطبه‌اش، طوری بود که همان حاکم آن روز مدینه - که ولید باشد - جرأت نمی کرد با امام حسین درشت صحبت بکند. مروان یک کلمه گفت؛ حضرت آن چنان تشری به مروان زد که سرجایش نشست!

    همین افراد رفتند، دور خانه‌ی عبدالله بن زبیر را محاصره کردند. برادرش را فرستاد؛ گفت که اجازه بدهید من حالا به دارالخلافه نیایم. به او اهانت کردند؛ گفتند: پدرت را در می آوریم؛ مردک باید بیرون بیایی. اگر نیایی؛ تو را می کشیم و چه می‌کنیم؛ تا این که عبدالله بن زبیر به التماس افتاد؛ گفت: پس اجازه بدهید حالا برادرم را بفرستم؛ فردا خودم بیایم. یکی گفت: خیلی خوب، امشب را به او مهلت بدهیم!

    عبدالله بن زبیر که او هم یک شخصیتی بود؛ وضعیتش این قدر با امام حسین فرق داشت! کسی جرأت نمی‌کرد چنین رفتاری با امام حسین (علیه السلام) داشته باشد. به خاطر حرمتش، به خاطر عظمتش، به خاطر شخصیتش، به خاطر قدرت روحیش، کسی جرأت نمی‌کرد آن طور صحبت بکند. بعداً هم در راه مکه، هر کسی که به امام حسین رسید و صحبتی با آن بزرگوار کرد؛ خطابش به آن حضرت، «جعلت فداک» است، قربانت گردم؛ پدرم به قربانت، مادرم به قربانت، «عمّی و خالی فداک» عمو و دایی‌ام به قربانت. با امام حسین (علیه‌السلام) این گونه حرف می زدند. شخصیت امام حسین علیه السلام در جامعه‌ی اسلامی، این طور برجسته و ممتاز است. عبدالله بن مطیع، در مکه پیش امام حسین علیه السلام آمد؛ عرض کرد: «یابن رسول الله، ان قتلت لنسترقن ّبعدک» یعنی اگر تو قیام کنی و کشته بشوی، بعد از تو این افرادی که بر سر کار حکومت هستند؛ ما را به بردگی خواهند گرفت. امروز به احترام تو، از ترس تو و به هیبت توست که اینها راه عادی خودشان را می روند!

    عظمت مقام امام حسین علیه السلام، این گونه است. این امام حسین، با این عظمت، که ابن عباس در مقابلش خضوع می‌کند، عبدالله بن جعفر خضوع می کند، عبدا لله بن زیبر - با این که از حضرت خوشش نمی‌آید - در مقابلش خضوع می کند، بزرگان و همه‌ی خواص اهل حق؛ اینها خواص جبهه‌ی حقند؛ یعنی طرف حکومت نیستند، طرف بنی امیه نیستند، طرف باطل نیستند، حتی در بین آنان شیعیان زیادی هستند که امیرالمؤمنین علیه السلام را قبول دارند؛ او را خلیفه اوّل می دانند! همه‌ی اینها، وقتی با شدّت عمل دستگاه حاکم مواجه می شوند؛ می بینند بناست که جانشان، سلامتی شان، راحتی شان، مقامشان، پولشان، به خطر بیفتد؛ همه پس می زنند! اینها که پس زدند؛ عوام هم به آن طرف رو می کنند.

 

 

حرکت عوام به دنبال حرکت خواص

    اگر اسامی کسانی را که از کوفه، به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشتند و دعوت کردند؛ نگاه کنید، اینهایی که نامه نوشتند، همه جزو آن طبقه‌ی خواصند؛ طبقه‌ی زبدگان و برجستگانند. نامه ها هم زیاد است. از کوفه، صدها صفحه نامه و شاید چندین خورجین یا بسته‌ی بزرگ نامه آمد. غالباً بزرگان و اعیان و شخصیتهای برجسته و نام و نشان دارها و همین خواص، این نامه ها را نوشتند! منتهی لحن نامه ها را نگاه کنید؛ معلوم می‌شود که در بین خواص طرفدار حق، چه کسانی جزو آن دسته ای هستند که حاضرند دینشان را قربانی دنیاشان بکنند و چه کسانی هستند که حاضرند دنیاشان را قربانی دین بکنند. از خود نامه ها هم می‌شود فهمید؛ و چون کسانی که حاضرند دینشان را قربانی دنیا بکنند، بیشترند؛ نتیجه‌ی آن در کوفه، شهادت مسلم‌بن‌عقیل می‌شود و بعد هم از همان شهر کوفه‌ای که هجده هزار نفر آمدند با مسلم بن عقیل بیعت کردند؛ جمعیتی حدود بیست هزار یا سی هزار یا بیشتر، بلند می شوند و به جنگ امام حسین (علیه السلام) در کربلا می‌آیند.

    یعنی حرکت خواص، به دنبال خود حرکت عوام را می آورد. نمی دانیم عظمت این حقیقت که برای همیشه گریبان انسانهای هوشمند را می گیرد؛ برای ما درست روشن می شود یا نه؟ شما ماجرای کوفه را لابد شنیده‌اید؛ به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند؛ حضرت هم مسلم بن عقیل را فرستاد؛ گفت من او را می‌فرستم؛ اگر به من خبر داد که وضع خوب است؛ من هم خواهم آمد مسلم بن عقیل هم به کوفه تشریف برد؛ منزل بزرگان شیعه وارد شد؛ نامه‌ی حضرت را خواند. گروه گروه مردم آمدند. همه اظهار ارادت کردند. فرماندار کوفه هم کسی به نام نعمان بن بشیر بود؛ آدم ضعیف و ملایمی بود. گفت: تا کسی با من نجنگد؛ من جنگ نمی‌کنم. با مسلم بن عقیل مقابله نکرد. مردم دیدند میدان «باز» است. آمدند و با حضرت شروع کردند به بیعت‌کردن.

     دو سه نفر از خواص باطل - طرفداران بنی امیه - به یزید نامه نوشتند که اگر می خواهی کوفه را داشته باشی؛ یک آدم حسابی به این جابفرست. این نعمان بن بشیر نمی تواند در مقابل مسلم بن عقیل مقاومت کند. او هم به عبیدا لله‌بن زیاد - که فرماندار کوفه بود - حکم داد که - به قول امروز، با حفظ سمت - علاوه‌ی بر بصره، کوفه هم تحت حکومت تو باشد و عبیدالله‌بن‌زیاد، یک سره از بصره تا کوفه تاخت؛ در قضیه‌ی آمدن او هم، نقش خواص معلوم می شود؛ که اگر دیدم مجالی هست؛ ممکن است بخشی از آن جا هم عرض بکنم.

حرکت بدون تحلیل عوام

    عبیدا لله‌بن زیاد به کوفه رسید؛ در حالی که شب بود. عوام کوفه - مردم معمولی کوفه، از همان قبیل عامی‌ها که قادر به تحلیل نبودند - تا دیدند یک نفری صورتش را بسته و با اسب و تجهیزات آمد؛ خیال کردند امام حسین (ع) است! راحت رفتند، گفتند: «السلام علیک یابن رسول الله»! خاصیت آدم عامّی این است! آدمی که اهل تحلیل نیست؛ منتظر تحقیق نمی شود؛ تا دید یک نفری با اسب و تجهیزات وارد شده، بدون این که یک کلمه حرف با او زده باشند؛ یکی می‌گوید این امام حسین است؛ همه می گویند امام حسین، امام حسین، امام حسین! بنا می کنند به او سلام کردن و احترام کردن! صبر کنید ببینید او کیست!

    او هم اعتنایی به مردم نکرد! به دارالاماره رفت؛ خودش را معرفی کرد و رفت داخل. از همان جا مبارزه را با جریان مسلم‌بن‌عقیل آغاز کرد و اساس کار او عبارت بود از این که طرفداران مسلم بن عقیل را با اشدّ فشار مورد تهدید و شکنجه قرار بدهد؛ یعنی هانی بن عروه را با غدر و حیله آورد؛ سر و روی هانی را مجروح کرد. بعداً عده ای اطراف قصر جمع شدند؛ به دروغ و حیله مردم را متفرق کرد؛ که این جا هم، همان خواص بد - خواص به اصطلاح طرفدار حقی که حق را هم شناختند؛ تشخیص دادند؛ اما دنیایشان را ترجیح می دهند - نقش دارند.

    بعداً که حضرت مسلم با جمعیت زیادی، راه افتادند - در تاریخ ابن اثیر، نوشته است - به نظرم سی هزار دور و بر حضرت مسلم آمدند، چهار هزار نفر از مردم، فقط اطراف خانه‌ی او با شمشیر، به نفع مسلم بن عقیل ایستاده بودند - اینها مربوط به روز نهم ذیحجه است - کاری که ابن زیاد کرد، یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند - مادرها و پدرها را - تا بگویند با چه کسی می جنگید؟ چرا می‌جنگید؟ برگردید؛ پدرتان را در می آورند؛ اینها یزیدند؛ اینها ابن زیادند، اینها بنی‌امیه‌اند؛ اینها چه دارند؛ پول دارند؛ شمشیر دارند؛ تازیانه دارند؛ ولی آنها چیزی ندارند! مردم را ترساندند؛ به مرور همه متفرق شدند! آخر شب - وقت نماز عشاء - هیچ کس همراه حضرت مسلم نبود! هیچ کس! و ابن زیاد، پیغام داد که همه باید برای نماز عشاء به مسحد کوفه بیایند؛ نماز را با من به جماعت بخوانند! تاریخ می نویسد: برای نماز عشاء پشت سر ابن‌زیاد، مسجد کوفه پر از جمعیت شد!

خواص طرفدار حق مقصرند

    خوب، چرا چنین شد؟! من که نگاه می کنم؛ می بینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند. بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایتِ بدی عمل کردند! مثل شریح قاضی که جزو بنی امیه نبود. کسی بود که می فهمید حق با کیست! می فهمید که اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروه را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند؛ سربازان و افراد قبیله اش اطراف قصر عبیدا لله‌بن زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها می گفتند که هانی را کشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است؛ برو به اینها بگو زنده است. شریح آمد؛ دید که هانی بن عروه زنده است؛ اما مجروح است. هانی‌بن‌عروه گفت: ای مسلمانها، این چه وضعی است! (خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟! چرا سراغ من نیامدند؟! چرا نمی‌آیند مرا از این جا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: می خواستم بروم و این حرفهای هانی را به همین کسانی که اطراف دارالاماره را گرفته اند؛ بگویم؛ اما افسوس که جاسوس عبیدا لله، آن جا ایستاده بود! جرأت نکردم! جرأت نکردم یعنی چه؟! یعنی همین که ما می گوییم: «ترجیح دنیا بر دین».

     شاید اگر شریح، همین یک کار را انجام می داد؛ تاریخ عوض می شد. اگر شریح می رفت به مردم می گفت که هانی زنده است؛ اما در زندان است و عبیدالله قصد دارد او را بکشد - هنوز عبیدالله قدرت نگرفته بود - آنها می‌ریختند و هانی را نجات می‌دادند. با نجات هانی، قدرت پیدا می کردند؛ روحیه پیدا می کردند؛ اطراف دارالاماره می‌آمدند؛ عبیدالله را می‌گرفتند؛ یا می‌کشتند، یا می فرستادند می رفت! کوفه، مال امام حسین علیه‌السلام می شد و اصلاً واقعه‌ی کربلا اتفاق نمی افتاد! اگر واقعأ کربلا اتفاق نمی افتاد؛ یعنی امام حسین علیه السلام به حکومت می رسید. و اگر این حکومت شش ماه هم طول می کشید - ممکن بود بیشتر هم طول بکشد - برای تاریخ برکات زیادی داشت.

حرکت بجا و حرکت نابجا در تاریخ

    یک وقت یک حرکت بجا، تاریخ را نجات می دهد. گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیا‌طلبی و حرص به زنده ماندن است؛ تاریخ را در ورطه‌ی گمراهی می غلطاند. شریح قاضی! شما وقتی دیدی که هانی این طوری است، چرا شهادت حق ندادی؟! نقش خواص، خواص ترجیح دهنده‌ی دنیا بر دین، این است. وقتی که عبیدا لله بن زیاد، به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید مردم را از اطراف مسلم متفرق کنید؛ بعضی از همین افراد، جزو نویسنده های نامه به امام حسین علیه السلام بودند؛ مثل شبث بن ربعی، به امام حسین نامه نوشته بود و دعوت کرده بود! خودش جزو کسانی است که وقتی عبیدالله گفت بروید و مردم را از دور او متفرق کنید؛ این هم آمد و مردم را با ترساندن و با تهدید و تطمیع، از اطراف مسلم متفرق کرد! چرا این کار را کردند؟!!

    اگر امثال شبث بن ربعی، در یک لحظه‌ی حساس از خدا می ترسیدند - به جای این که از ابن زیاد بترسند - تاریخ عوض می‌شد! آنها آمدند؛ مردم را متفرق کردند. عوام متفرق شدند؛ ولی چرا آن خواص مؤمنی که اطراف مسلم بودند؛ متفرق شدند؟ در بین آنها کسان خوبی بودند؛ افراد حسابی بودند. بعداً بعضی از آنان در کربلا آمدند شهید شدند؛ اما این جا اشتباه کردند. البته آنهایی که در کربلا شهید شدند؛ کفّاره‌ی اشتباهشان داده شد؛ با آنها بحثی نداریم، اسمشان را هم نمی آوریم. اما از اینها کسانی بودند که به کربلا هم نیامدند! نتوانستند بیایند؛ توفیق پیدا نکردند! بعداً مجبور شدند جزو توّابین بشوند!

اثر شهادت شهدای کربلا

    وقتی امام حسین(ع) شهید شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد؛ دیگر چه فایده؟ به همین دلیل تعداد توّابین در تاریخ، چند برابر عده‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا، همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین هم همه در یک روز کشته شدند. اما شما ببینید اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند؛ یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند نیست! برای خاطر این که اینها در وقت خود نیامدند؛ کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند؛ دیر تصمیم گرفتند؛ دیر تشخیص دادند. چرا مسلم‌بن‌عقیل را تنها گذاشتید؟! دیدید که این نماینده‌ی امام آمده بود؛ با وی بیعت هم کرده بودید؛ او را هم که قبول داشتید - عوام را کاری ندارم؛ به خواص می‌گویم - شما چرا شب که شد؛ مسلم را تنها گذاشتید که به خانأ طوعه پناه ببرد؟!

خواص کوتاهی کردند

   اگر خواص، مسلم را تنها نمی گذاشتند؛ مثلاً صد نفر می شدند؛ این صد نفر اطراف مسلم را می گرفتند؛ به خانه‌ی یکی از آنها می آمدند و می ایستادند؛ دفاع می کردند. مسلم تنها هم که بود؛ مسلم به تنهایی همه‌ی سربازان ابن زیاد را - همان عده‌ای که آمده بودند - پس زد. اگر صد نفر مرد با او بودند؛ مگر می توانستند او را بگیرند؟! مردم باز هم اطرافشان جمع می شدند. پس خواص، این جا کوتاهی کردند که نرفتند اطراف مسلم را بگیرند. ببینید، از هر طرف حرکت می کنید؛ به خواص می‌رسید. تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشت خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم؛ اینهاست که تاریخ را نجات می دهد، ارزشها را نجات می دهد، ارزشها را حفظ می کند. باید در لحظه‌ی لازم، حرکت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت؛ دیگر فایده ندارد.

    در الجزایر، بعد از انتخاباتی که جبهه‌ی نجات اسلامی در آن برنده شدند، با تحریک آمریکا و دیگران، حکومت نظامی سرکار آمد! آن روز اولی که حکومت اسلامی سرکار آمد؛ هیچ قدرتی نداشت. اگر آن روز مسئولین جبهه‌ی اسلامی در الجزایر، همان ساعتهای اوّل - که هنوز حکومت نظامی عرضه‌ای نداشت و کاری نمی توانست بکند - مردم را به خیابانها کشانده بودند؛ حکومت نظامی از بین می رفت. حکومت تشکیل می‌دادند و امروز در الجزایر، حکومت اسلامی سر کار بود. نکردند! در وقت خودش باید تصمیمم می‌گرفتند؛ نگرفتند. یک عده ترسیدند، یک عده ضعف پیدا کردند. یک عده اختلاف کردند. یک عده گفتند ما رئیس، او رئیس، این رئیس!

تصمیم بموقع امام راحل (ره)

    عصر روز بیست و یکم بهمن ماه سال 57 که در تهران اعلام حکومت نظامی شد، امام به مردم فرمود: مردم به خیابانها بروند! اگر امام آن لحظه این تصمیم را نمی گرفت، امروز هنوز محمّدرضا در این مملکت بر سر کار بود! با حکومت نظامی می‌آمدند؛ مردم در خانه‌هاشان می ماندند؛ اوّل امام، بعد مدرسه‌ی رفاه، بعد بقیه‌ی جاها را قتل عام می کردند؛ نابود می کردند! یک پانصد هزار نفر را در تهران می کشتند؛ قضیه تمام می شد! مثل این که در اندونزی یک میلیون نفر را کشتند؛ تمام شد. امروز هم آن آقا سر کار است و خیلی شخصیت آبرومند و محترمی هم هستند؛ آب هم از آب تکان نخورد! امام در لحظه‌ی لازم تصمیم لازم را گرفت.

   اگر خواص، در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند؛ تاریخ نجات پیدا می‌کند و حسین بن علی ها به کربلاها کشانده نمی شوند. اگر خواص، بد فهمیدند؛ دیر فهمیدند؛ یا فهمیدند و با هم اختلاف کردند - مثل آقایان افغانها- اگر در رأس کار، افراد حسابی بودند؛ اما طبقه‌ی خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند. یکی گفت ما امروز کار داریم؛ یکی گفت جنگ تمام شد، بگذارید سراغ کارمان برویم، برویم کاسبی کنیم، چند سال همه آلاف و الوف جمع کردند، ما در جبهه ها گشتیم، از این جبهه به آن جبهه، گاهی غرب، گاهی جنوب؛ بس است دیگر، اگر این گونه عمل کردند، معلوم است که در تاریخ، کربلاها تکرار خواهد‌شد!

نصرت خدا

    خدای متعال وعده داده است که اگر کسی خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت خواهد کرد. اگر کسی برای خدا حرکت و تلاش بکند؛ پیروزی نصیب خواهد شد؛ نه این که به هر یک نفری پیروزی می دهند، بلکه وقتی مجموعه‌ای حرکت می کند؛ البته شهادتها هست، سختیها هست، رنجها هست؛ اما پیروزی هم هست. «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» نمی فرماید که نصرت می‌دهیم، خون هم از دماغ کسی نمی آید. نخیر، «فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ» می کشند و کشته می شوند؛ اما پیروزی به دست می آورند. این سنّت الهی است. وقتی که از خون ترسیدیم؛ از آبرو ترسیدیم؛ به خاطر خانواده ترسیدیم؛ به خاطر دوستان ترسیدیم؛ به خاطر راحتی و عیش خودمان ترسیدیم؛ به خاطر پیدا کردن کاسبی، برای پیداکردن یک خانه‌ی دارای یک اتاق بیشتر از خانه‌ی قبلی؛ وقتی به خاطر این چیزها حرکت نکردیم؛ بله، معلوم است ده نفر مثل امام حسین هم که بیایند و سر راه قرار بگیرند؛ همه شهید خواهند شد. همه از بین خواهند رفت؛ کما این که امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد؛ کما این که امام حسین علیه السلام شهید شد. خواص، خواص، طبقه‌ی خواص!

    عزیزان من، ببینید شما کجایید. اگر جزو خواصید - که البته هستید - پس حواستان باشد. عرض ما فقط این است. البته این حرفی که ما زدیم؛ این مطلبی که می گوییم؛ خلاصه‌ی مطلب است. در دو بخش باید روی این مطلب کار بشود؛ یکی بخش تاریخی قضیه است که اگر من وقت داشتم؛ خودم کار می‌کردم - متأسفانه من دیگر وقت ندارم - باید بگردند؛ نمونه هایی را که در تاریخ فراوان است، پیدا کنند و ذکر کنند که خواص کجاها باید عمل می کردند و عمل نکردند. اسم این خواص چیست؟ چه کسانی هستند؟ اگر الان مجال بود و خودم و شما خسته نمی شدید؛ ممکن بود یک ساعتی در زمینه‌ی همین موضوعات و اشخاصش برای شما صحبت بکنم؛ در ذهنم هست.

تطبیق وقایع تاریخی با هر زمان

    بخش دیگری که باید کار بشود؛ تطبیق با وضع هر زمان است؛ نه فقط زمان ما. در هر زمان، طبقه‌ی خواص، چگونه باید عمل بکنند که به وظیفه شان عمل کرده باشند؟ این که گفتم اسیر دنیا نشوند؛ یک کلمه است. چگونه اسیر دنیا نشوند؟ مثالها و مصداقهایش چیست؟ عزیزان من، حرکت در راه خدا، همیشه مخالف دارد. اگر یک نفر از همین خواصی که گفتیم؛ بخواهد کار خوب انجام بدهد؛ کاری را که باید انجام بدهد - اگر بخواهد انجام دهد - ممکن است چهار نفر دیگر از همین خواص پیدا بشوند، بگویند آقا مگر تو بی کاری؟ مگر دیوانه‌ای؟ مگر زن و بچه نداری؟ چرا دنبال این طور کارها می روی؟ کما این که در دوره‌ی مبارزه می گفتند. خواص باید بایستند؛ یکی از لوازم مجاهدت خواص، همین است که در مقابل حرفها و ملامتها بایستند. بدیهی است مخالفین تخطئه می کنند؛ بد می گویند؛ تهمت می زنند.

    ... حالا این یک اجمالی بود از این مسئله‌ای که بنا شد به مناسبت ایام محرّم عرض بکنیم. البته آن مقداری که عرض کردیم؛ خیلی مختصر بود؛ اگر چه زمان یک قدری زیاد شد! به ما هم مرتّب سفارش می‌کنند که سخنرانیهاتان را کوتاه کنید؛ برای این که خسته نشوید. حقیقتش همین است که من مصلحت نمی دانم که خودم را خسته کنم؛ تا بتوانم کارهای دیگر را انجام بدهم؛ اما وقتی که انسان در جمعی مثل جمع شما می‌نشیند؛ به وجد می آید و احساس خستگی نمی کند.

 

   امیدواریم خداوند همه‌ی شما را موفق بدارد. خداوند ان شأ الله روح امام را با انبیاء و اولیاء محشور فرماید. خداوند این راه روشن را که در پیش پای ملت ایران گذاشته شده است؛ راه همیشگی این ملت قرار بدهد. خداوند ما را در خدمت انقلاب، در خدمت اسلام، در خدمت ارزشهای اسلامی زنده بدارد؛ ما را در همین راه بمیراند. پروردگارا، مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده. درجات شهیدان ما را روز به روز عالیتر بفرما. جانبازان ما را از قِبَل خود اجر وافر عنایت فرما؛ به آنها سلامتی کامل عنایت فرما. پروردگارا، کسانی که در این راه زحمت کشیده اند؛ مدتها در اسارات بودند؛ آزاد شدند یا هنوز آزاد نشدند؛ مفقودالجسد هستند؛ مفقودالاثر هستند؛ از آنها کسی خبر ندارد؛ خدایا اجر همه‌ی آنها را در اعلا دواوین خود بنویس؛ به خانواده‌های آنها اجر بده؛ صبر عنایت کن. مفقودان و اسرا را زودتر رها و آزاد بفرما. امور مسلمانها را اصلاح بفرما. حاجات مسلمانها را برآورده بفرما. کشورهای اسلامی را از چنگال اجانب و چنگال آمریکا نجات بده. رؤسای اسلامی را از خواب غفلت بیدار کن؛ از منجلاب شهوات بیرون بکش. پروردگارا، به محمّد و آل محمّد (ص)، آمریکا و بقیه‌ی ایادی استکبار و اقطاب استکبار را، آن چنانی که شایسته‌ی عزّت و اقتدار خود تو است؛ منکوب و مقهور بفرما؛ لذت قهر و غلبه‌ی بر آنها را به ملت ایران بچشان. همچنانی که شوروی را متلاشی کردی، بقیه‌ی اقطاب استکبار را متلاشی بفرما. پروردگارا، کسانی که در این راه زندگی کردند؛ در این راه به لقاء تو پیوستند؛ مشمول رحمت و برکات خودت قرار بده. کارهایی که می شود؛ تلاشهایی که می شود؛ همه را به لطف و کرمت قبول بفرما.

 (از فرمایشات مقام معظم رهبری در لشکر27 محمد رسول‌الله (ص) موسوم به عوام و خواص : 20/03/75)

    امیرالمؤمنین در خطبه 82 نهج‌البلاغه در مورد دنیا می‌فرماید: «مَن أبصر بها بَصرتْهُ و مَن أبصر إلیها أعمته»، دنیا یک وسیله است و اگر کسی به وسیله دنیا بخواهد به حقایق برسد و دنیا را وسیله‌ای برای پی بردن به حقایق استفاده کند، خود دنیا به او بینش می‌دهد، اما اگر کسی هدفش، رسیدن به دنیا باشد، دنیا چشم دل او را کور می‌کند، چون دنیا نمی‌تواند هدف باشد.

   امام در خطبه 153 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «فإنّما البصیر مَن سمع فتفکّر ونظر فأبصر»، بصیر کسی است که اگر سخنی را شنید، درباره آن بیندیشد و وقتی به چیزی نگریست، بینش خود را اعمال کند و به مسائل سطحی ننگرد، بلکه بینش نافذ خود را در آنها دخالت دهد. بنابراین بصیر کسی است که درباره آنچه که می‌شنود، می‌اندیشد.

   مقام معظم رهبری در تحلیل این خطبه می فرماید: بصیر آن کسی است که بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتی شنید، بیندیشد. هر شنیده ای را نمی‌شود به صرف شنیدن رد کرد یا قبول کرد؛ باید اندیشید. «البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر».نظر یعنی نگاه کند، چشم خود را نبندد. ایراد کار بسیاری از کسانی که در لغزشگاه های بی بصیرتی لغزیدند و سرنگون شدند، این است که نگاه نکردند و چشم خودشان را بر یک حقایق واضح بستند. انسان باید نگاه کند؛ وقتی که نگاه کرد، آنگاه خواهد دید. ما خیلی اوقات اصلاً حاضر نیستیم یک چیزهائی را نگاه کنیم. انسان می بیند منحرفینی را که اصلاً حاضر نیستند نگاه کنند، آن دشمن عنود را کار نداریم - حالا این را بعداً عرض خواهم کرد؛ «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوّا»(نهج البلاغه، خطبه ی 3) - بعضی ها هستند که انگیزه دارند و با عناد وارد می‌شوند؛ خوب، دشمن است دیگر؛ بحث بر سر او نیست؛ بحث بر سر من و شماست که توی عرصه هستیم. ما اگر بخواهیم بصیرت پیدا کنیم، باید چشم را باز کنیم؛ باید ببینیم. یک چیزهائی هست که قابل دیدن است. اگر ما از آنها سطحی عبور کنیم، آنها را نبینیم، طبعاً اشتباه می‌کنیم.

    امام علی (ع) در خطبه 103 نهج‌البلاغه می‌فرماید: خدا رحمت کند کسی را که اندیشید، عبرت گرفت و سپس در نتیجه عبرت گرفتن، بینش خود را به‌ کار بست. یعنی راه رسیدن به بینش این است که انسان در مورد مسائل اطراف خود بیندیشد و عبرت بگیرد. یعنی از حوادث درس بگیرد، تجزیه و تحلیل کند و فلسفه تاریخ را از دل آن بیرون بکشد و عبرت گرفتن را درسی برای بینا شدن قرار دهد.

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

 والسلام وعلیکم و رحمه" ا... و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب 

 

نظرات ()



احیاگر نام امام زمان (عج) و حضرت زهرا (س)
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

  والسلام علی من اتبع الهدی

انصافاً احمدی نژاد بود که نام امام زمان [عج] و حضرت زهرا [س] را در محافل بین المللی احیا کرده است

بعد از آنکه انواع توطئه ها و سنگ اندازی ها و اتهام زدن ها به دولت نهم و عملکرد دکتر احمدی نژاد، کارگر نیفتاد و ایشان در خرداد ٨٨ با رأی ٢۵ میلیونی مردم به ریاست جمهوری انتخاب گردید، فاز فتنه که مدتها بود مقدمات آن از سوی برخی دشمنان انقلاب، فراهم شده بود، با همراهی برخی عناصر ظاهراً موجه کلید خورد و شد آنچه همگان شاهد بودیم....

    پس از لطف الهی و درایت رهبری و حضور در صحنه‌ی مردم و شکست سنگین جریان فتنه، فاز بعدی دشمنان، کار روی برخی از حامیان دولت اعم از نخبگان، رسانه ها و القای عدم تبعیت این دولت از رهبری معظم انقلاب و اصرار بر کم توجهی دولت به مبانی دینی و انقلابی در بین آنان بود.

     به عبارت بهتر، بدخواهان و دشمنان سعی کردند با واژه ها و ادبیاتی مشابه جریان انقلابی و ولایتمدار سخن بگویند و البته با کمال تأسف، این سخنان و اتهامات خود را تکرار و بزرگنمایی کردند و حتی از زبان برخی افراد و بعضاً رسانه های خودی نیز می‌شنیدند

    اما بتازگی و در جریان مجدد اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با امام خامنه ای، معظم له پس از استماع سخنان و نکات مطرح شده از سوی این عزیزان، نکات بسیار مهمی را در مورد دولت بیان فرموده اند که توجه شما را به آن جلب نموده و امیدواریم دقت در واژه ها و تعبیر بکار رفته توسط ولی امر مسلمین، بتواند بسیاری از شبهات و مسائل موجود را برای اهل انصاف، روشن سازد. البته «ان کنتم صادقین»، اگر راست می گویند که انقلابی و ولایتمدار هستند. هر چند که مفاد این دیدار نیز از سوی صدا و سیما پخش نشد و برخی از مدعیان ولایتمداری، با سانسور خبری و یا کم لطفی نسبت به آن رفتار کردند.

 متن بیانات منتشر نشده رهبری بدین شرح است: 

القای حاکمیت دوگانه در کشور در گذشته

     یک روزی توی این کشور تلاش می شد - هم شعار داده شد، هم عملاً تلاش شد- که حاکمیت دوگانه درست کنند، یعنی واقعاً برای این کار بنا کردند سرمایه گذاری کردند....

    این معنایش این بود که منزله ی رهبری و ولایت فقیه و این حرف هایی که ماها داریم و انقلاب از اول داشته، اینها را از جایگاه تعیین کنندگی و فصل الخطاب بودن کنار بیندازند و برایش رقیب درست کنند....

  • در دولت نهم و دهم، حاکمیت یگانه است

    در دولت نهم و دهم- از وقتی که آقای احمدی نژاد آمده-بحث حاکمیت دوگانه نیست، حاکمیت یگانه است، یعنی دولت و رهبری و تشکیلات در امتداد یک خط قرار دارند، این من جازماً و قاطعاً به شما عرض می کنم...

  • جهت گیری این دولت، درست است

    البته معنایش این نیست که اختلاف نظری وجود ندارد، یا فلان مسئول دولتی یا رییس جمهور در نظرات و افکارشان نقاط اشتباهی ندارند، چرا از این قبیل هست، همیشه بوده، باز هم هست... یک وقت آدم به یک نظر قطعی می رسد، اما غالباً من به نظر قطعی و جازم نمی رسم، چون در این قضیه من صاحبنظر نیستم، لذا دخالت نمی‌کنم. ر بعضی قضایا چرا، اطلاعات دارم، جازمم، می فهمم خطایی وجود دارد، لذا جلویش را می گیرم و نمی گذارم انجام بگیرد، امام سیاست کلی، سیاست کلی هم جهتی است... این دولت جهتگیری اش جهت گیری درستی است.

  • مساله مکتب ایرانی

    همین مسأله‌ی ایرانی‌گری و اینها که اشاره شد، من واقعاً نفهمیدم که اینها حقیقتاً دنبال اینند که حالا یک چیزی را در مقابل اسلام علم کنند. البته بدم می آید از این کاری که می کنند ... اما اینکه اینها واقعاً می خواهند یک مکتب ایرانی در مقابل مکتب اسلام علم کنند، من واقعاً این را نمی فهمم. با ملاحظه‌ی قرائن گوناگون در کارهای اینها، این به دست نمی آید ... آقای احمدی نژاد واقعاً نمی خواهد ایران را مقابل اسلام و برتر از آن قرار دهد، چرا که هیچ رئیس جمهوری به اندازه‌ی او از اسلام و آرمانها و ارزش های اسلامی در سازمان ملل سخن نگفته و بنده با آنکه همواره به مسئولان انتقاد کرده ام، اما انصافاً او بوده است که نام امام زمان و حضرت زهرا را در محافل بین المللی احیا کرده است....

  •  موضوع حجاب و نقش دولت در آن

    من این مطلب را -که دولت نسبت به حجاب فقهی بی توجهند- قبول ندارم. مسئولان امروز، همه حجاب فقهی را قبول دارند، ولی اختلاف سلیقه در تاکتیک هاست.

    فرضاً دختری که حجاب کاملی ندارد اما شب قدر یا در مجلس دعای کمیل شرکت و به درگاه خدا تضرع می کند و یا در راهپیمایی ٢٢ بهمن تصویر امام را می گیرد، نمی توان گفت که بی دین است، بلکه نمی داند حجاب اسلامی چیست! که باید او را توجیه کرد. باید در باب حجاب، کتاب نوشت و از طریق مختلف مانند فیلم های تلویزیونی، حجاب را تبیین و افراد ناآگاه را ارشاد کرد.

  • رضایت عمیق از سیاست خارجی

    الان اگر رهبری چیزی بگوید، رئیس جمهور می پذیرد و به آن عمل می کند، امروز وقتی رئیس جمهور یا مسئول ارشدی از دولت به خارج از کشور می رود، من نگرانی ندارم، اما قبلاً نگران بودم که مسئولان در خارج از کشور می خواهند چه بگویند؟ الان رئیس جمهور با هر کسی در دنیا ملاقات کند و حرف بزند، من از حرف زدن او نگران نیستم، اطلاع هم ندارم، اما نگران نیستم. می دانم که خلاف جهت انقلاب و سیاست کلی نظام، مطلبی گفته نخواهد شد، مطلبی پیش نخواهد رفت، و لو حالا به لحاظ تعارف، دو کلمه هم یک چیزی بگویند، اما کاری پیش نخواهد رفت. این را خاطرم جمع است....

  • نصیحت کنید، اما مواظب دشمن باشید

    من اعتقاد به نصح دارم. یعنی واقعاً معتقدم اگر جامعه‌ی مدرسین، یک مواردی اشتباهی می بیند، ملاحظه رفاقت و دوستی را نکنند، نصیحت کنند، منتها مراقب باشند که یک جهت گیری عامی برای زمین زدن دولتی که حالا نسبت به شعارهای انقلاب وفادار است، نسبت به رهبری اظهار اطاعت می کند و چه و چه، ایجاد نشود، به آن حرکت کمک نشود. عرض ما این است. یک جوری نصیحت کنید که آن کسانی که قصد ریشه کنی دارند، نتوانند استفاده کنند ولی خوب نصیحت کنید، پیغام بدهید، کاغذ بنویسید، اگر یک جایی واقعاً دیدید ضرورت دارد، اعلام هم بشود. اعلام عمومی در مواقع ضروری ایرادی ندارد، اما باید مراقبت بشود، این جور نیست که حالا انسان هر اعتراضی دارد مصلحت باشد که این را علنی و عمومی کند....

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 والسلام وعلیکم و رحمه" ا... و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

 

نظرات ()



پیش بینی حضرت آمام خمینی(ره) در مورد آینده حسنی نا مبارک
نویسنده: میراب - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

بسم ا... الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک جمیعا"سلام ا... ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله ا.. آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

    امام خمینی(س) در سخنان متعددی از کشور مصر نام برده و از مردم انقلابی این کشور بویژه عاملان هلاکت «انور سادات» کودتاچی وابسته این کشور، تمجید کرده اند. در بخشی از سخنان ایشان درباره انقلاب آینده مردم مصر آمده است:

     «من امیدوارم که ملت هاى دیگر هم توجه بکنند و اقتدا بکنند به این ملت ایران. ملت مصر اعتنا نکند به این حکومت جائرى که اعلام مى‏کند که ما هرکس اسم از اسلام ببرد سرکوب مى‏کنیم. بدانند که اسلام در مصر در خطر است و واجب است بر زن و مرد مصرى که قیام کنند و این حکومت فاسد را، که از اول اعلام جنگ با اسلام داده است، سرکوب کنند.» (صحیفه امام جلد ‏۱۵، صفحه ۳۱۸)

ملت مصر، حسنی مبارک را هم به جهنم واصل خواهند کرد

    «این رئیس جمهور تحمیلی ثانی [حسنی (نا)مبارک‏] که خیال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حکومت کند، دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است؛ قبل از اینکه به ریاست برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که همان طوری که سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همین عمل را با او هم خواهند کرد. ملت مصر باید این مطلب را بداند که اگر قیام کند بر خلاف این توطئه ها - همان طوری که ایران قیام کرد- آنجا هم پیروز خواهد شد. ملت مصر از حکومت نظامی نترسد و به او اعتنا نکند و همان طور که ایران حکومت نظامی را شکست و به خیابان ها ریخت، آن ها هم بشکنند و به خیابان ها بریزند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند. ملت مصر ننشینند تا این قدرت از بین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند و نفوذ خودش را بر ملت تحمیل کند. امروز روزی است که ملت مصر باید قیام کند. امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت. این تکلیفی است برای ملت مصر، برای علمایی که وابسته به حکومت نیستند. این تکلیفی است برای علما. علمای مصر به پا خیزند و برای خاطر خدا از اسلام دفاع کنند. امروز شما پیروزید. ملت مصر امروز قدرت دستش است. ارتش معلوم نیست با دولت باشد مگر آن هایی که جیره خوار آمریکا هستند. ارتش مصر توجه کند به اینکه اگر بخواهد پشتیبانی کند از این حکومتی که اعلام کرده است که من تابع آمریکا و اسرائیل هستم و من هر کس دم از اسلام بزند او را خفه می کنم [ننگ است و] این ننگ را ارتش مصر به خودش راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد از این باز اسرائیل بیاید و به شما حکومت کند و اسرائیل و آمریکا مقدرات شما را در دست گیرند.» (صحیفه امام، جلد ‏۱۵، صفحه ۲۸۵)

 

گزیده‌ای از سخنان مقام معظم رهبری درباره ملت و دولت مصر

    حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، سال گذشته در دیدار با گروه‌های مبارز فلسطینی، به تحولات منطقه و مساله فلسطین اشاره کردند و فرمودند: «شکى نیست که بر اساس حقایقى که خداى متعال تقدیر کرده است، خاورمیانه‌ى جدید شکل خواهد گرفت و این خاورمیانه، خاورمیانه‌ى اسلام خواهد بود».

    به بهانه‌ی «اتفاقات اخیر در کشور مصر»، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت ‌آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، در ویژه‌نامه‌ای به بررسی تحولات اخیر در کشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه می‌پردازد.

    در اولین بخش از این ویژه‌نامه، گزیده‌ای از سخنان معظم‌له درباره ملت و دولت مصر در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد:

ملت مصر خیانت سران خودش را تحمل نخواهد کرد

    آمریکا اشتباه مى‌کند. آمریکا با جمع کردن دولتهاى عرب دور یک میز براى چنین مذاکره‌ى ننگینى، دولتهایى را که در آن‌جا جمع شده‌اند، پیش مردمشان منفورتر مى‌کند. مگر مردم کشورهاى عرب حاضرند موافقت کنند که رؤسایشان بروند خانه‌ى ملت فلسطین را به دیگران بفروشند؟ با این کار، فاصله‌ى بین این رؤسا اگر خداى ناکرده به چنین امضایى برسند و ملتهایشان، بیشتر خواهد شد. این کار، ملتهایشان را خشمگین‌تر خواهد کرد. ملت مصر را خشمگین‌تر خواهد کرد. آن بیچاره‌ى مصرى، بلند مى‌شود مثل سائل به کف، مى‌رود به آمریکا، براى شکایت کردن از ایران! شکایت پیش آن بیچاره‌اى بکند که خود او، بیشتر از این، دلش از ایران پر است و از آن شکایت دارد!

    از ایران چرا شکایت مى‌کنى؟! از اسلام شکایت کن! از ملت مسلمان خودت شکایت کن! آن آقا اگر قرار است از کسى شکایت کند، از ملت مصر باید شکایت کند. ملت مصر، ملت مسلمانى است. ملت مصر، داراى سابقه در اسلام است. ملت مصر، افتخارات بزرگى در راه افکار نو اسلامى و مبارزات اسلامى دارد. این ملت، ملت غیورى است. یقین است که این ملت، حاضر نیست خیانت سران خودش را تحمل کند و با آنها درگیرى پیدا مى‌کند.

    درگیرى مردم مصر، به ما چه ارتباطى دارد؟ ... ما هر جا مسلمانان بیدار شوند، خوشحال مى‌شویم. هر جا مسلمانان مشتشان را در برابر دشمنان دینشان گره کنند، خوشحال مى‌شویم. هر جا مسلمانان کتک بخورند، ما غمگین مى‌شویم و احساس مسؤولیت مى‌کنیم؛ ولى ما نیستیم که بخواهیم وارد شویم و ملتى مثل ملت مصر را متوجه تکالیفشان کنیم. آنها خودشان تکلیفشان را مى‌دانند؛ خودشان آگاهند که چه باید بکنند و درست هم فهمیده‌اند. ملت مصر درست فهمیده است؛ جوانان مصر درست فهمیده‌اند که در مقابل حکومتى که به آرمان اسلامى و به آرمان فلسطین و به سرنوشت کشورهاى اسلامى خیانت مى‌کند، ایستاده‌اند. این، به ما ارتباطى ندارد. اشتباه اینها در همین است، که قوت و نیرو و تأثیر اسلام را نمى‌توانند بفهمند. (بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران حج 08/02/1372)

مسلمانان در عزلت بودند

    در آفریقا، در آسیا و در خاور میانه، چقدر کشورهاى اسلامى وجود دارد که در آنها نظامهایى رفت و نظامهاى دیگرى آمد؛ اما همه جا مسلمانان در انزوا و عزلت بودند. مثلاً کشورى مثل عراق، رژیم سلطنتى داشت. رژیم سلطنتى رفت، رژیم دیگرى بر سر کار آمد. آن هم رفت، عده دیگرى آمدند. بعد آنها رفتند، یک عده‌ى دیگر جایشان را گرفتند. باز آن عده رفتند و عده دیگرى آمدند. تا این‌که نوبت به بعثیها رسید. در تمام این نقل و انتقالها، کسانى که جایشان خالى بود، مسلمانان بودند. اکثریت قاطع مردم عراق، مسلمانند؛ اما در تحولات مذکور، اصلاً خبرى از حضور آنها نبود! یا فرض بفرمایید در کشور مصر - البته آن‌جا، جمعیتى به نام «اخوان المسلمین» بود - تحولى شد و رژیم سلطنتى از بین رفت. با از میان رفتن رژیم سلطنتى، رژیم جمهورى و انقلابى بر سر کار آمد که چهره‌ى شاخصش «عبدالناصر» بود. بعد، عبدالناصر مرد، دیگرى آمد. بعد او رفت، دیگرى آمد. در تمام این مدت - البته تا قبل از پیروزى انقلاب اسلامى - همه‌ى تحولات، برکنار از جریان اسلامى و عناصر اسلامى بود. اصلاً عناصر اسلامى، کاره‌اى نبودند. در همان انقلاب اول مصر هم، عناصر اسلامى مؤثر بودند؛ اما به مجرد این‌که حکومت جدید تشکیل شد، کنارشان زدند. بعضى را به زندان افکندند، بعضى را کشتند و بعضى را از صحنه خارج کردند. این‌جا هم اسلام، حضورى نداشت. (بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى سوم رمضان 1415، 14/11/1373)

مثل همان فریادى که ملت ایران کشید ...

    در کشور مصر، یک عده جوان مسلمان، یک عده مردم مسلمان، مى‌ایستند و شعار اسلامى مى‌دهند و هیچ ارتباطى هم برحسب ارتباطات معمولى انسانى، بین آنها و مردم ما نیست. اما به قدرى شعارهاى آنها به شعارهاى ما نزدیک است، که رئیس جمهور بدبخت روسیاهشان مى‌گوید «اینها از طرف ایران تحریک شده‌اند!» ما چه ارتباطى با آنها داریم؟ آنها مسلمانند. خود آنها شعار قرآن مى‌دهند. خود آنها هستند که احساس مى‌کنند باید در راه خدا حرف بزنند، فریاد بکشند و حرکت کنند؛ مثل همان فریادى که ملت ایران در دوران طاغوت علیه آمریکا و علیه استکبار و استبداد جهانى کشید و باز هم مى‌کشد. (بیانات در دیدار فرماندهان «بسیج» سراسر کشور 27/08/1371)

برای استکبار، شیعه و سنی فرقی نمی‌کند

    او که با اصل اسلام دشمن است، در خصومت، برایش شیعه و سنى فرقى نمى‌کند. دیدیم که استکبار چگونه روى انقلابیون سنى در فلسطین و مصر فشار مى‌آورد. اینها که شیعه‌ى دوازده امامى نیستند. همه‌ى اینها برادران اهل سنت ما هستند. مى‌بینید که چه فشارى روى اینها مى‌آورند. براى استکبار که فرقى نمى‌کند. اما او که با اسلام و شعب اسلام و ملت اسلام - از هر شکلش - مخالف است، حالا در موضع یکى از این فرقه‌ها قرار مى‌گیرد و علیه یک فرقه‌ى دیگر تلاش مى‌نماید و پول خرج مى‌کند. ما باید هوشیار باشیم. (سخنرانى در دیدار با گروهى از روحانیون 05/10/1368)

شکنجه‌ی گروه‌های مسلمان در مصر

    گروههاى مسلمانى که براى دفاع از اسلام قیام مى‌کنند، به‌وسیله‌ى سردمداران آن کشورها به راحتى زیر فشار و شکنجه و زندان قرار مى‌گیرند و قدرتهاى جهانى هم از اینها - یعنى از دولتها - حمایت مى‌کنند. مصر، امروز این گونه است. بسیارى از کشورهاى دیگر در دنیا همین گونه‌اند. (سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از جانبازان، خانواده‌هاى معظم شهدا، اسرا، 24/08/1368)

حمایت آمریکا از حکومت وابسته‌ی مصر

    در مصر روشنفکرترین نسلهاى مسلمان، مورد تعقیب خشن و خشم‌آلود رژیم فاسد و نالایق آن کشور قرار مى‌گیرند، و حکومت وابسته و حقیر آن کشور بزرگ مورد تشویق و کمک مالى و امنیّتى آمریکا قرار مى‌گیرد. (پیام به حجاج بیت‌الله الحرام 28/02/1372)

مردم مصر، محب اهل بیتند.

    امروز، در کشور مصر، مسجد «رأس الحسین» آن‌جا که خیال مى‌کنند سر مقدس آن بزرگوار مدفون است، محل تجمع عواطف مردم محب‌ اهل بیت مصر است. ملت مصر، ملت خوبى است. کار به رژیم و دولت آن کشور نداریم. ملت محب اهل بیت است. (بیانات در جمع علما، طلاب و روحانیان، در آستانه‌ى ماه «محرم» 26/03/1372)

اللهم عجل لولیک الفرج

 والسلام وعلیکم و رحمه" ا... و برکاته

فدائی ولایت و جانباز بسیجی

میراب

 

 

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »